كشته شدن عمار بن ياسر
عمار در روز ، صفين ، زرهى در بر كرده بود و مىگفت : اى مردم ! پيش به سوى بهشت . او وقتى نگاهش به رايت عمرو بن عاص افتاد ، گفت : به خدا سوگند اين رايتى است كه من در سه ميدان با آن به جنگ برخاستهام و اين پرچم در اين ميدان گمراهتر از ديگر ميدانهاى جنگ است . آنگاه رجز خواند و به پيكار پرداخت . سپس آب طلبيد . زيرا بسيار تشنه بود .
زنى درازدست خرافى از شير و آب به او داد . راوى گويد : به خدا ندانستم آيا كاسهاى همراه داشت يا وسايل ديگرى كه ظرف شيرى در ميان آنها بود ، عمار به وقت نوشيدن گفت :
بهشت زير برق شمشيرهاست . امروز روز دوستى با محمد و گروه اوست . به خدا سوگند اگر با ما بجنگند و ما را به نخلستانهاى هجر سوق دهند ، مىدانيم كه ما بر حق و آنان بر باطل گام مىزنند . در روايتى ديگر آمده است : غلام عمار ، به نام راشد براى او شير آورد . آنگاه عمار حمله كرد . ابن جون سكسكى و ابو العاويه نزارى به رويارويى عمار شتافتند .
ابو العاويه نيزهاى به عمار زد و ابن جون سر عمار را بريد . مردى مىدويد و به معاويه و عمر مىگفت : عمار را كشتم . عمرو از او پرسيد : آخرين سخن عمار چه بود ؟ پاسخ داد : گفت :
امروز روز دوستى با محمد و گروه اوست . عمرو به وى گفت : آرى عمار مولايش را تصديق كرد . به خدا سوگند تو چيره نشدى ، بلكه خدايت را به خشم آوردى . در روز صفين دو مرد دربارهء سلب و قتل عمار اختلاف كرده به نزد عبد الله بن عمرو بن عاص درآمدند . عبد الله به آن دو گفت : واى بر شما ! از نزد من دور شويد . پيامبر فرمود : قريش به جان عمار حريص شده است . آنان را با عمار چهكار ؟ عمار ايشان را به بهشت مىخواند و آنان او را به آتش .
كشنده و سالب او در آتش دوزخ جاى دارد . سدّى گويد : خبردار شدم كه معاويه گفت : عامل قتل عمار كسى بوده كه او را به ميدان نبرد آورده است . او مىخواست با اين سخن اوباشان شامى را بفريبد .
على ( ع ) سپاهى بسيج كرد تا از رسيدن كمك به معاويه جلوگيرى كند . معاويه نيز ضحاك بن قيس فهرى را به همراه سپاهى به مقابله سپاه على فرستاد . آنان ، سپاه على را به عقب راندند . جاسوسان على به نزد آن حضرت آمده او را از ماجرا آگاه كردند . على ( ع ) به اصحابش فرمود : شما در اين باره چه مىگوييد ؟ نظريات آنان با يكديگر اختلاف داشت .
وقتى على ( ع ) اختلاف رأى آنان را مشاهده كرد ؛ گروهى را به سوى شاميان گسيل كرد . آن سپاه به جنگ پرداختند و عاقبت شاميان گريختند . عراقيان بر اهل حمص و شاميان بر كشتن اهل عاليه چيره آمدند . عتبة بن ابو سفيان بيست فرسخ از صحنهء نبرد دور شد و به شام رسيد . سپس على ( ع ) به منادى خود دستور داد تا در ميان مردم بانگ برآرد كه به سوى رزمگاهها بشتابيد . ياران آن حضرت قدم به ميدان نبرد نهاده به پيكارى سخت دست زدند .