شامى و عراقى نبود كه بگريزد . سپس ازد و بجيله به دنبال همدانيان تاختند و آنها را به سوى تپهاى راندند . همدانيان بر فراز تپه بر آمدند و ازد و بجيله بر آنان حمله بردند و آنها را از آن مكان پايين كشيدند . سپس همدانيان حمله را آغاز كردند و عراقيان را پراكنده ساختند . در آن روز سه هزار تن از ازد و بجيله به قتل رسيدند و جنگ بىمانندى به وقوع پيوست . شمار كشتگان رو به افزونى گذاشت تا آنجا كه جنگاوران طناب چادرهايشان را به دست يا پاى مقتولان مىبستند . اشعث گويد : در آن روز خيمهها و چادرهاى صفين را ديدم كه تماما به دست يا پاى كشتگان بسته شده بود .
احنف بن قيس گفت : من در كنار عمار بن ياسر ايستاده بودم پس تا به نزديك هاشم بن عتبه پيش رفتيم . عمار به او گفت : پدر و مادرم به فدايت ! حمله كن . عمار به رقه ، در ميمنهء سپاه ، نگاهى كرد . هاشم به او گفت : اى عمار ! خداوند تو را بيامرزد . تو در جنگ دچار ترس مىشوى . اما من با لوا حمله مىبرم و اميدوارم به آرزوى خود دست يابم . زيرا اگر من دچار ترس شوم از نابودى در امان نخواهم بود . معاويه به عمرو بن عاص گفت : واى بر تو ! امروز لوا به دست هاشم بن عتبه است . او پيش از اين نيز در كار حمله بود و اگر امروز نيز حمله آرد ، روزى بزرگ براى شاميان رخ خواهد داد . و اگر همراه ياران خود حمله كند اميدوارم كه از پاى درآيد . عمار پيوسته با هاشم بود . حمله شروع شد . معاويه او را ديد و گروهى از محافظان اصحابش را كه عبد الله بن عمرو بن عاص نيز در ميان آنها بود ، به سوى وى روانه كرد . عبد الله دو شمشير داشت كه يكى را به كمر بسته بود و با ديگرى جنگ مىكرد . سپاه على ، دور عبد الله را گرفتند . عمرو گفت : يا الله ، يا رحمان ! پسرم . پسرم . معاويه گفت : صبر كن . صبر كن . نگران او مباش . عمرو گفت : آيا اگر يزيد در اين ميدان بود تو بازهم صبر مىكردى ؟ شاميان به كمك عبد الله رفته از او دفاع كردند تا آنكه بالاخره عبد الله توانست سواره نجات يابد . هاشم بن عتبه ، شامگاهان در ميان مردم بانگ برداشت كه هر كس طالب خدا و بهشت است ، روى آورد . آنگاه وى با گروهى از يارانش چند بار بر شاميان تاخت .
هاشم و يارانش از هر سو به شاميان هجوم مىبردند ، اما ايشان مقاومت مىكردند . هاشم به يارانش گفت : استقامت اينان شما را به وحشت نيفكند . اينان جز بر پايهء جاهليت و تعصب عربى نمىجنگند . اينان بر گمراهىاند و شما بر حق . اى مردم ! پايدارى كنيد و با اطمينان به سوى دشمنانمان بتازيد و خداى را ياد كنيد . از يارى يكديگر فرومگذاريد و به دشمن التفاف مكنيد و با آنان پيكار آوريد تا خداوند ميان ما به داورى پردازد كه او بهترين داوران است . سپس هاشم به همراه گروهى از قاريان به ميدان جنگ قدم نهاد و به جنگى سخت دست زدند . تا آنجا كه برخى از مسائل پنهانى بر آنها آشكار شد . زيرا جوانى از ميان شاميان خارج شد و گفت :
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 630
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٦٣٠