تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 628

مساهمون:

ص٦٢٨
عمار بن ياسر براى ايراد خطبه برخاست در قسمتى از كلامش گفت : اى بندگان خدا به سوى قومى رويد كه گمان مىكنند به خونخواهى عثمان درآمده‌اند . به خدا گمان نمىكنم ايشان اين هدف را داشته باشند . اما آنان دنيا را چشيده و بدان دلبسته شده‌اند و به نيكى مىدانند اگر به حقيقت گردن نهند ميان ايشان و تمايلات آنها فاصله مىافتد . اين قوم در اسلام هيچ سابقه‌اى ندارند كه سزاوار فرمانبردارى و ولايت باشند . پس پيروان خود را با اين توجيه كه امام ما مظلومانه كشته شد ، فريفتند تا بتوانند به قدرت دلخواه خود دست پيدا كنند . اين حيله‌اى بود كه بدين جا رسيد كه مىبينيد و اگر اين ترفند را به كار نمىبستند حتى دو تن هم با آنها بيعت نمىكردند .

جنگ عمار در صفين

آنگاه عمار و يارانش روانهء ميدان نبرد شدند . چون عمار به نزديك عمرو بن عاص رسيد ، گفت : اى عمرو دين خود را در مقابل امارت مصر فروختى . مرگت باد ! تو پيوسته در كار اسلام كجى و ناراستى روا داشته‌اى . پس يورش برد و چنين مىخواند : راست گفت خداى و او به راست گفتن سزاوار است ، بزرگ است پروردگارم و جليل است . خدايا به كشته شدنم در شهادتم تعجيل فرماى . آن هم در راه كسى كه قتل زيبا را دوست دارد . من حمله‌آرنده‌ام نه گريزنده زيرا هر مقتولى بر مرده برتر است . كشتگان در بهشتها در كنار پروردگارشان از رحيق و سلسبيل مىنوشند ، از نوشيدنى كه براى ابرار اختصاص داده‌اند و آن را مشك‌آگين كرده‌اند و نوشيدنى به آنها داده مىشود كه مزاج آن زنجبيل است . سپس عمار گفت : خداوندا ! تو نيك مىدانى اگر بدانم خشنودى تو در آن است كه من خود را در اين دريا افكنم هرآينه چنين كنم . خداوندا ! تو نيك مىدانى اگر بدانم خشنودى تو در آن است كه تيغ شمشير را در دلم فرو كنم تا نوك آن از كمرم بيرون آيد ، قطعا چنين خواهم كرد و اگر بدانم امروز كارى بالاتر از جهاد با اين فاسقان وجود دارد كه تو بدان خشنود مىشوى ، آن را حتما انجام مىدهم ، در آن روز عمار بانگ برآورد : كجاست آن كس كه خشنودى پروردگارش را مىجويد و به مال و فرزند نمىانديشد . گروهى از سپاهيان به نداى او پاسخ دادند . پس عمار گفت : « اى مردم ! با ما بياييد تا به سوى اين قومى كه به خونخواهى عثمان آمده‌اند ، هجوم بريم » .