تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨

جنگ بجيله عراق در صفين

رايت بجيله در روز صفين ، در احمس ، به دست ابو شداد قيس بن مكشوح بود . قوم بجيله به او گفتند : رايت ما را تو حمل كن . قيس گفت : كس ديگرى براى اين كار بهتر از من است . گفتند : ما جز تو را نخواهيم . گفت : به خدا سوگند اگر اين رايت را به دست من سپاريد آن را بر زمين مگذارم مگر آنكه به صاحب چتر زرين برسم . در آن روز عبد الرحمن بن خالد بن وليد بن بر سر معاويه چتر طلايى گرفته بود كه او را از نور خورشيد محافظت مىكرد . مردم بجيله گفتند : هر چه مىخواهى بكن . قيس رايت را گرفت و حمله‌ور شد و آنچنان تاخت تا به كسى كه چتر طلايى را در دست گرفته بود ، رسيد . آن مرد در ميان سپاه عظيم معاويه جاى داشت . سپاهيان هر دو گروه در آن نقطه به جنگى شديد پرداختند . ابو شداد با شمشير به جانب صاحب چتر حمله كرد كه ناگهان غلام رومى معاويه متعرض ابو شداد شد و ضربتى بر پاى ابو شداد فرود آورد و پاهاى او را قطع كرد . ابو شداد نيز بر آن غلام ضربتى زد و او را بكشت . نيزه‌ها ابو شداد را مورد آماج قرار دادند و او كشته شد . پس از وى ، عبد الله بن قلع احمسى ، رايت را به دست گرفت و آن قدر جنگيد تا كشته شد . پس از كشته شدن عبد الله ، برادرش عبد الرحمن بن قلع رايت را به دست گرفت و او نيز به قتل رسيد . سپس عفيف بن اياس رايت را برگرفت و تا پايان جنگ آن را به دست خود داشت . در آن روز ، حازم بن ثعلبه پسر عموى نعيم بن سهيل به نزد معاويه رسيد و گفت : اين كشته ، پسر عموى من است او را به من ببخش تا به خاكش سپارم . معاويه گفت : ما آنان را دفن نمىكنيم كه سزاوار آن نيستند . به خدا قسم ما عثمان را پنهانى به خاك سپرديم . نعيم گفت : يا به من اجازهء دفن او را مىدهى و يا آنكه تو را وامىنهم و به سپاهيان على مىپيوندم . معاويه پاسخ داد : تو بزرگان عرب را مىنگرى كه ما ايشان را دفن نكرده‌ايم . آنگاه تو از من مىخواهى پسر عمويت را به خاك سپارم . سپس گفت : اگر مىخواهى او را دفن كن و اگر مىخواهى رهايش كن .