تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦

كشته شدن برادران در صفين

نخستين آنان كريب بن شريح و شرحبيل بن شريح و مرثد بن شريح و هبيرة بن شريح و سپس بريم ( هريم ) بن شريح و شمر بن شريح بود . اين شش برادر همگى كشته شدند . سپس سفيان بن زيد و عيد بن زيد و كرب بن زيد يكى پس از ديگرى ، رايت را به دست گرفتند و آنگاه اين سه تن نيز به قتل رسيدند . پس از آنان عميرة بن بشر و حارث بن بشر رايت را به دست گرفته كشته شدند . سپس وهيب بن كريب ابو القلوص پرچم را به دست گرفت و عزم حمله كرد كه يكى از مردان قومش به او گفت : با اين رايت بازگرد . بزرگان قوم تو در گرو اين رايت از پاى درآمدند تو چنين خود و اطرافيانت را به هلاكت ميفكن . ايشان بازگشتند و گفتند : اى كاش عربهايى بودند تا با آنها پيمان مىبستيم . سپس با هم پيش مىتاختيم و به عقب بازنمىگشتيم تا يا كشته شويم و يا به پيروزى دست يابيم . اينان در حالى كه اين سخنان را مىگفتند بر اشتر گذشتند . اشتر با شنيدن گفتار ايشان اظهار داشت : به سوى من آييد . من با شما پيمان مىبندم كه هرگز عقب ننشينم تا يا پيروز شويم و يا جان ببازيم . آنان با وى موافقت كردند . اشتر به جناح راست سپاه معاويه تاخت و گروهى از خردمندان و باپروايان و وفاداران به ميدان بازگشتند . اشتر در برابر لشكرى قرار نمىگرفت جز آنكه آنان را درهم مىشكست و از ميان مىبرد . اين وضع ادامه داشت تا آنكه يزيد بن قيس به جانب لشكر رفت . اشتر پرسيد : اين مرد كيست ؟ گفتند : يزيد بن قيس است . زمانى كه زياد بن نضر به مبارزه آمد رايت خود را براى سپاهيان ميمنه بر افراشت و تا سر حد جان پيكار كرد . اشتر گفت : به خدا قسم اين صبر جميل و كارى بزرگ و والاست ، آيا نبايد كسى كه نه كشته است و نه كشته شده از بازگشت از ميدان جنگ خجل باشد ؟ در آن روز اشتر بر اسبى سوار بود و شمشيرى يمانى به دست داشت و هرگاه آن را در هوا مىچرخاند گويى آب از آن جارى مىشد و چون آن را بالا مىبرد ، پرتو آن چشم را خيره مىكرد . وى قدم به قدم شمشير مىزد و رجز مىخواند . چون اشتر توانست بسيارى از فراريان ميمنه را به گرد خود جمع كند ايشان را به جنگ ترغيب كرد و سپس به صفوف سپاهيان معاويه يورش برد و آنان را به هنگام نماز عصر و مغرب به سمت لشكرگاه معاويه عقب راند . على ( ع ) وقتى ديد كه جناح راست سپاهش به ميدان كارزار بازآمده و با دشمن جنگيده و آنان را تا اردوگاهشان به عقب رانده‌اند به سوى آنان رفت و فرمود : من بازگشت و دفاع شما را از صفوف خود و مبارزه‌تان را با دشمنان ستمكاره و سركش و اعراب شامى نظاره كردم . شما از بزرگان عرب و تلاوت كنندگان قرآن در شب و اهل دعوت گمراهان به سوى حق هستيد . اگر پس از گريز از ميدان جنگ بازنمىگشتيد همان مجازاتى كه بر بنده ( عبد ) فرارى لازم مىآمد ، بر شما نيز واجب مىشد . آنچه برخى از دردهاى مرا التيام مىبخشد آن