تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤

كشته شدن احمر غلام بنى اميه

نصر بن مزاحم به سند خود از زيد بن وهب نقل مىكند كه گفت : در آن روز على به همراه فرزندانش به طرف جناح چپ سپاه خود مىرفت . او نيزه‌اش را ميان شانه و گردنش آويخته بود و پسرانش اطراف او را گرفته از او محافظت مىكردند . اما على از اين كار چندان خرسند نبود . پس به ناگاه چشم احمر ، غلام بنى اميه ، بر آن حضرت افتاد و گفت : « اى على ، به خداى كعبه سوگند كه اگر تو را نكشتم يا تو مرا نكشتى خدايم مرا بكشد » . و به طرف على ( ع ) حمله‌ور شد . كيسان ، غلام على ، نيز به استقبال او رفت و احمر وى را بكشت و به طرف على آمد تا آن حضرت را با شمشير بكشد . على ( ع ) او را نكوهش كرد و دست در شكاف زره او انداخت و او را محكم گرفت و به بالاى سرش بلند كرد . راوى گويد : پاهاى احمر ، بالا رفته بود سپس آن حضرت ، وى را محكم بر زمين زد و شانه و بازوى احمر خرد شد و حسين و محمد ، فرزندان على ( ع ) ، بر او هجوم بردند و كار او را با شمشير ساختند . على ايستاده بود و فرزندانش با احمر مىجنگيدند تا آنكه وى را از پاى درآوردند . آنگاه هر دو به جانب پدر روى كردند و حسن ايستاده بود . على از او پرسيد : پسرم ! چرا همچون برادرانت با احمر نجنگيدى ؟ حسن گفت اين دو مرا از اين كار بىنياز كردند . سپس شاميان به آن حضرت نزديك شدند . اما به خدا سوگند نزديك شدن آنان به او ، باعث سرعت آن حضرت در رفتن نشد . حسن به او گفت : چرا در رفتن سرعت نمىگيرى تا به ياران خود برسى ؟ فرمود : « پسرم ! براى پدرت روزى فرا مىرسد كه درنگ در دويدن و شتاب در رفتن در آن روز به او سودى نبخشد . به خداى سوگند كه پدرت باكى ندارد كه يا بر مرگ غلبه كند و يا مرگ بر او چيره شود » . على ( ع ) در آن روز ، در حالى كه عصايى به دست داشت ، خارج شد و بر سعيد بن قيس همدانى گذر كرد . سعيد گفت : اى امير المؤمنين ! آيا نمىترسى كسى تو را بكشد ؟ و مىبينى كه با دشمن فاصله‌اى ندارى . آن حضرت فرمود : هيچ كس نيست جز آنكه از جانب خداوند نگهبانانى بر او گماشته‌اند تا او را از افتادن در چاه يا فرو ريختن ديوار بر او يا رسيدن هر گونه آفت و آسيبى به وى ، در امان نگاهدارند . اما هرگاه اجل عمر وى در رسد تمام اين موانع بر طرف مىشود .
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 604 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين