درآورد . پس هر دو گروه دست از نبرد كشيدند تا آنكه ماه ذو الحجّه فرا رسيد . پس على ، اين مرد شريف مرا فرمان داد و او به همراه گروهى براى جنگ عازم شد . از ياران معاويه نيز مردى به همراه تنى چند بيرون آمدند و هر دو گروه مدتى با هم نبرد آزمودند و سپس عقب نشستند .
هر دو طرف از رويارويى دو لشكر ، خوددارى مىكردند . زيرا از درماندگى و نابودى مىترسيدند على هر بار اشتر و يا حجر بن عدى و يا شبث بن ربعى و يا سعيد بن قيس و يا معقل بن قيس و يا قيس بن سعد بن عباده را به همراه تعدادى از سپاهيان روانهء ميدان نبرد مىكرد . و كسى كه بيش از همه در ميدان نبرد حضور يافت اشتر بود . معاويه نيز عبد الرحمن بن خالد بن وليد مخزومى يا ابو اعور سلمى يا حبيب بن مسلمه فهرى يا ابن ذى الكلاع يا عبيد الله بن عمر بن خطاب يا شرحبيل بن سمط يا حمزة بن مالك را به ميدان جنگ مىفرستاد . آنان در ماه ذو الحجّه به نبرد پرداختند و چه بسا در يك روز ، دو بار مىجنگيدند . يك مرتبه در آغاز روز و بار ديگر در پايان آن .
روزى اشتر به همراه گروهى از قراء و دلاوران عرب براى جنگ بيرون شد و جنگ سختى روى داد . ( راوى گويد ) : مردى از سپاه معاويه به ميدان آمد . من چنين مردى هرگز نديده بودم . او بسيار بلند قامت و بزرگ جثه بود . پس هماوردى طلبيد . هيچ كس حاضر به رويارويى با او نشد . اشتر به ميدان رفت و با آن مرد به نبرد پرداخت . دو ضربه ميان آنان رد و بدل شد كه اشتر او را از پاى درآورد . به خدا قسم ما بر جان اشتر بيمناك بوديم و از او درخواستيم كه پاى به ميدان جنگ با اين مرد ، نگذارد . نام آن مرد سهم بن ابو عيزار بود . پس از كشته شدن سهم يكى از قبيلهء ازد برخاست و گفت : قسم به خدا ، كشندهء تو را از ميان خواهم برد . پس به اشتر تاخت ليكن اشتر ضربتى بر او زد و او را از اسب فرو انداخت . يارانش برخاسته و پيكر نيمه جان و مجروح او را از ميدان بدر بردند . ابو رقيقه سهمى گفت : « اشتر آتشى است كه با گردباد در آميخته است » .
پس مردم تمام ماه ذو الحجّه را به جنگ سپرى كردند . چون ماه ذو الحجّه پايان يافت هر دو گروه از يكديگر خواستند كه تا پايان ماه محرم از جنگ دست بكشند . شايد خداوند طى اين مدت كار آنان را به صلح و اتحاد بپيوندد . سپاهيان نيز دست از جنگ با يكديگر شستند .
از سرگيرى مراسلات
چون على و معاويه در صفين با هم معاهدهاى بستند ، پيغامگزارانى به اميد صلح در ميان آنان آمد و شد كردند . على ( ع ) ، عدى بن حاتم و شبث بن ربعى و يزيد بن قيس ارحبى و زياد بن خصفه تميمى را به طرف معاويه فرستاد . آنان به نزد معاويه رفتند . عدى بن حاتم به سخنرانى پرداخت و نخست حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و آنگاه گفت : اما بعد ، ما پيش تو آمدهايم تا تو را به كارى كه خداوند به وسيلهء آن سخن ما و امت ما را جمع آورده و به وسيلهء