تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
اشعارى عمرو را از پيوستن به معاويه و جنگيدن با على بر حذر داشت . عمرو به او گفت : اى پسر برادرم ! اگر با على مىبودم اينك خانه‌ام را گسترش مىداد . اما اكنون در كنار معاويه هستم . جوان به او گفت : « اگر تو معاويه را نمىخواستى او هم تو را طلب نمىكرد . اما تو دنياى او را مىخواهى و او هم دين تو را » . گفتار جوان به معاويه رسيد و وى را خواست . اما آن جوان گريخت و به على ( ع ) ملحق شد و آن حضرت را از ماجراى ميان عمرو و معاويه آگاه كرد و با اخبارى كه به آن حضرت گفت وى را شادمان كرد و حضرت او را به خود نزديك كرد . مروان از نحوهء برخورد معاويه با عمرو در خشم شد و گفت : چرا به من ، مانند عمرو ، چيزى نمىبخشيد ؟ معاويه گفت : مردان براى تو خريدارى مىشوند . معاويه به عمرو گفت : اينك نظر تو چيست ؟ عمرو گفت : همان نظر اول را اجرا كن . معاويه نيز مالك بن هبيرهء كندى را به دنبال ابن ابو حذيفه فرستاد . او بر ابن ابو حذيفه دست يافت و او را بكشت . همچنين معاويه هدايايى به سوى قيصر فرستاد و با او عهدنامه‌اى بست . سپس معاويه از عمرو پرسيد با على چه كنم ؟ عمرو پاسخ داد : رئيس مردم شام شرحبيل بن سمط بن جبله كندى است كه دشمن همان جرير است كه به سوى تو فرستاده شد . پس كسانى از افراد مورد اعتماد خود را به نزد او روانه كن تا در ميان مردم شايع كنند كه على عثمان را به قتل رسانيده است . اين سخنى است كه مردم شام را به سوى همان هدفى كه تو مىخواهى جمع مىكند و اگر دل شرحبيل را به دست آورى ، هرگز چيزى فروگذار نخواهد شد . معاويه نيز نامه‌اى به شرحبيل نوشت و در آن يادآور شد : جرير بن عبد اللّه از طرف على بن أبي طالب ، براى درخواست زشتى ، به نزد ما آمد . آنگاه گروهى را كه رؤساى قحطان و يمن و افراد مورد اعتماد معاويه و خاصان و پسران عموى شرحبيل در ميان آنان بودند ، فرا خواند و به ايشان دستور داد تا با شرحبيل ديدار و او را از ماجراى كشته شدن عثمان به دست على ، آگاه كنند . شرحبيل در حمص بود كه نامهء معاويه به دست او رسيد . وى در اين باره با اهل يمن به مشورت پرداخت و حاضران سخنان مختلفى گفتند . عبد الرحمن بن غنم ازدى ، داناترين مردم شام ، بر پاى خاست و گفت : « ان اللّه لا يغير ما بقوم حتى يغير و اما بأنفسهم » امروز خبر قتل عثمان و كشته شدن او به دست على به گوش ما رسيد . اگر على او را كشته ، پس مهاجران و انصار كه حاكمان بر مردمند ، چرا با او دست بيعت داده‌اند ؟ و اگر او عثمان را نكشته چرا ادعاى معاويه را در اين باره تصديق مىكنى ؟ خويشتن و قومت را در ورطهء هلاكت ميفكن . » اما شرحبيل سخنان او را نپذيرفت و به سوى معاويه رهسپار شد . شرحبيل عازم رفتن به سوى معاويه بود كه عياض يمانى طى نامه‌اى ، اشعارى براى او