موقع عتبة بن ابو سفيان داخل شد و گفت : آيا نمىخواهى حكومت مصر را به عمرو واگذارى ؟ اگر حكومت از آن تو شود . شايد شام هم از دست تو خارج شود . معاويه گفت :
« اى عتبه ! امشب پيش ما بمان » چون شب فرا رسيد عتبه ، با صدايى بلند اين اشعار را مىخواند تا معاويه آنها را بشنود :
خواستهء عمرو را روا كن زيرا او امروز دين خود را به خاطر دنيا رها كرده است و اين خواسته را از او دريغ مدار .
حكومت مصر را به عمرو بده و پاداشهاى ديگر مانند آن را از وى دريغ مدار كه ملك مصر از آن كسى است كه غالب آمده .
مصر يا از على است يا از ماست . امروز كسى كه ناتوان بوده ، بر آن چيره مىشود .
هنگامى كه معاويه سخنان عتبه را شنيد در پى عمرو فرستاد و ملك مصر را به او داد . عمرو به او گفت : « آيا خدا شاهد اين كار است ؟ » معاويه گفت : « آرى ! خداوند گواه تو بر اين كار باشد ، اگر فتح كوفه براى ما ميسر شد » . عمرو گفت : « خداوند بدان چه مىگوييم وكيل است » . عمرو از نزد معاويه خارج شد . پسرانش به او گفتند : چه كردى ؟ گفت : حكومت مصر را به من داد . گفتند : مصر در مقابل ملك عرب ارزشى ندارد . عمرو پاسخ داد : اگر حكومت بر مصر شما را سير نمىكند ، هميشه شكمهايتان گرسنه باد .
معاويه در مورد واگذارى ملك مصر به عمرو بن عاص ، عهدنامهاى نوشت و در آنجا متذكر شد : « شرط نبايد ، طاعت را نقض كند » عمرو نيز در پاسخ او نوشت : « طاعت نيز نبايد شرط را نقض كند » . بدين ترتيب معلوم مىشود كه آن دو در پى فريب دادن يكديگر بودند .
محمد بن يزيد مبرد در كتاب الكامل اين سخن را ذكر كرده و تفسير آن چنين است :
مقصود معاويه از اينكه « شرط نبايد طاعت را نقض كند » آن است كه اخلال بدانچه بر آن شرط شده نبايد ناقض فرمانبردارى عمرو از او شود و اگر هم شرط منتفى شد عمرو بايد از معاويه همچنان اطاعت كند . مقصود عمرو هم از عبارت « طاعت نبايد شرط را نقض كند » آن است كه اخلال به طاعت نبايد ناقض اين شرط باشد و معاويه بايد به شرطى كه تعيين كرده وفا كند هر چند كه عمرو در اطاعت از او ناسازگارى پيشه كند .
عمرو پسر عموى جوان و زيرك و عاقلى داشت . چون عمرو عهدنامه را با خوشحالى بياورد آن جوان تعجب كرد و گفت : اى عمرو ! در ميان قريش با كدام نظر زندگى مىكنى ؟
دينت را دادهاى و دنيا نيز به ديگرى رسيده است . آيا گمان مىكنى مردم مصر كه قاتلان عثمانند ، در زمان حيات على ، ايشان را به دست معاويه مىسپارند ؟ و گمان نمىكنى اگر معاويه به مصر دست يابد به قولى كه در عهدنامه داده چندان پايبند نيست ؟ عمرو پاسخ داد :
« اى پسر عمو ! امر براى خداست نه براى على و نه براى معاويه » . آنگاه جوان با خواندن
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 547
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٥٤٧