را بكشند يا آنكه او را به نزدت بازآورند . و بر فرض هم كه او از دست تو فرار كند . هيچ ضررى به حال تو ندارد . اما قيصر براى او غلام و كنيز رومى به همراه جامهاى طلا و نقره بفرست و با او پيمانى ببند كه او هم بدين كار شتاب مىگيرد . اما در مورد على به خدا قسم عرب نمىتواند تو و او را در امرى از امور برابر با هم قرار دهد . هيچ يك از افراد قريش ، بصيرت و بينايى او را در جنگ دارا نيستند و او صاحب آن چيزى است كه در آن است مگر آنكه تو از راه ستمكارى او را از آن بازدارى .
معاويه گفت : اى ابو عبد اللّه ! من تو را به پيكار با اين مردى كه پروردگارش را عصيان كرده و خليفه را كشته و فتنهاى ساز كرده و جماعت مسلمانان را پراكنده ساخته و قطع رحم نموده است ، دعوت مىكنم . عمرو پرسيد : به جنگ چه كسى ؟ معاويه گفت : به جنگ على .
عمرو گفت : به خدا اى معاويه تو با على برابرى نمىكنى . نه در هجرت او و نه در سابقه و همراهى او با پيامبر و مجاهدت و فقه و دين او تو هرگز نمىتوانى با او همسرى كنى . به خدا قسم على در اين راه صاحب حد و حدود و بهره و ارجمندى است . حال اگر تو را در جنگ با او همراهى كردم به من چه مىدهى ؟ و تو نيك مىدانى كه اين كار چه عواقب خطرناكى دارد .
معاويه گفت : امارتى به تو مىدهم . عمرو گفت : مصر خوب طعمهاى است . معاويه در اين باره درنگ كرد .
در روايتى ديگر آمده است : معاويه در پاسخ اين خواستهء عمرو به او گفت : من خوش ندارم كه عرب دربارهء تو بگويند كه او به خاطر برخوردارى از مواهب دنيوى به جنگ على درآمد . عمرو جواب داد : « مرا به حال خودم واگذار » . معاويه گفت : « اگر مىخواستم تو را بفريبم هرآينه مىتوانستم » . عمرو گفت : « به خدا كسى مانند من فريب نمىخورد . زيرا من تيزهوشتر از اين گفتارم » . معاويه به او گفت : « سرت را جلو بياور تا رازى را به تو بازگويم » .
عمرو سر خود را از طرف چپ به دهان معاويه نزديك كرد و ناگهان معاويه گوش او را گاز گرفت و گفت : اين فريب است . آيا جز من و خود ، كس ديگرى را در اين خانه مىبينى ؟ پس عمرو شروع به خواندن اشعارى كرد و در آنها حكومت مصر را از معاويه درخواست كرد :
اگر حكومت مصر را به من دهى پس سود مىبرم از آن به يك بار دست زدن و با آن سالخوردهاى را كه زيان مىرساند و سود مىبخشد ، مىگيرم .
دين و دنيا يكسان نيستند و من آنچه را كه تو مىدهى مىگيرم در حالى كه سرم را به زير افكندهام .
معاويه گفت : اى ابو عبد اللّه ! آيا نمىدانى مصر مانند عراق است ؟ پاسخ داد : چرا مىدانم . اما مصر زمانى از من خواهد شد كه حكومت از آن تو شود و حكومت وقتى از آن تو مىشود كه بر على پيروز شوى . و عراقيان براى اطاعت از على آهنگ او كردهاند . در اين
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 546
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٥٤٦