تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
براى مشورت در امرى به نزد ما حاضر شوى . عمرو بن عاص ، در اين باره با دو پسر خويش موسوم به عبد اللّه و محمد به مشورت پرداخت . عبد اللّه به او گفت : عثمان كشته شد و تو در كنار او نبودى پس در خانه‌ات ماندگار شو كه تو را خليفه نكرده‌اند و نخواه كه براى اندك متاع دنيا جزو اطرافيان معاويه قرار بگيرى كه در اين صورت شايد هلاك شده و در دنيا تيره بخت شوى . اما محمد به او گفت : تو شيخ قريش و صاحب كار آنانى . و اگر اين ماجرا پايان پذيرد و تو در آن سستى به خرج داده باشى ، آنان نيز تو را كوچك مىشمارند . حق با مردم شام است پس تو هم دستى از دستهاى آن باش و انتقام خون عثمان را بگير . پس عمرو گفت : اى محمد ! تو مرا به لذتهايى كه در اين دنياست ، فرمان مىدهى و من نيز خواهان آنهايم . عبد اللّه گفت : شيخ آهنگ مسافرت كرد و غلامى را كه وردان نام داشت و بسيار زيرك و هوشيار بود ، فرا خواند و گفت : اى وردان حركت كن . سپس گفت : بايست . وردان گفت : اى ابو عبد اللّه ! اشتباه كردى . اگر بخواهى تو را از آنچه در قلبت مىگذرد آگاه مىكنم . عمرو گفت : مرا آگاه كن . وردان گفت : دنيا و آخرت در قلب تو با هم به جنگ آمده‌اند . تو گفتى : با على آخرت است نه دنيا و در آخرت عوض دنيا را مىدهد . و معاويه با دنياست نه آخرت و در دنيا عوض آخرت را نمىدهد . تو اينك در ميان اين دو راه مانده‌اى . عمرو گفت : « به خدا خطا نكردى . اى وردان تو در اين باره چه مىگويى ؟ » پاسخ داد : به نظر من ، تو در خانه‌ات بمان . پس اگر مؤمنان چيره شدند تو در زير چتر دين آنان زندگى مىكنى و اگر دنيا دوستان پيروز شدند از وجود تو بىنياز نخواهند ماند . عمرو در پاسخ گفت : « آيا اكنون زمان آن نيست كه عرب حركت مرا به سوى معاويه نظاره‌گر باشد ؟ ! » سپس به طرف معاويه آهنگ رفتن كرد . عمرو به حضور معاويه رسيد . او مىدانست معاويه او را براى چه كارى فرا خوانده است . هر يك از آن دو مىخواستند ديگرى را فريب دهند . چون عمرو ، بر معاويه وارد شده ، معاويه گفت : اى ابو عبد اللّه ! امشب سه خبر به ما رسيده كه راه ورود و خروج را بر ما بسته است . عمرو پرسيد : اين اخبار كدامند ؟ گفت : اول آنكه محمد بن ابو حذيفه زندان مصر را بشكسته و او و يارانش از آنجا بگريخته‌اند . او به راستى از آفات اين دين است . خبر ديگر آنكه قيصر به همراه روميان آمده تا بر شام چيره شود و سوم آنكه على به كوفه آمده و در صدد آمادگى براى آمدن به جنگ با ماست . عمرو گفت : همهء اينها كه گفتى چندان بزرگ و مهم نيست . اما حذيفه ، چگونه كار اين مرد كه همراه با يارانش سر به شورش گذاشته است براى تو مهم جلوه مىنمايد ؟ ! حال آنكه تو مىتوانى گروهى را به سوى او روانه كنى تا وى
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 545 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين