مرتفع گشته است به سوى اشيا مگر به سوى تو ، به تحقيق كه قاصر آمده است از ارتفاع و ارتقا ، و گمراه شده است در بيداء عظمت و كبريا ، چنان كه گفتهاند :
عقل در كوى تو سرگردان بماند * فكر در اوصاف تو حيران بماند
« و جعل ما امتنّ به على عباده كفاء لتأدية حقّه »
يعنى گردانيده است تكليف ما بندگان را به عبادت خود مكافاتكننده به واسطهء اداء حق نعماء خود با آنكه در تكليف نمودن ما به عبادت خود و مشرّف گردانيدن ما به شرف بندگى خود و گردانيدن ما از اهل آنكه قيام توانيم نمود به خدمت او و بر پاى توانيم داشت عبادت او را لطفى است در حق ما جزيل ، و منّتى است بر ما عظيم . نمىبينى كه هر گاه پادشاه عظيمى شخصى را به خدمت خود مشرّف گرداند و او را از جملهء رازگويان و محرمان خود سازد پس هر آينه آن شخص مىشمارد اين شفقت را از الطاف عظيمه و اعطاف كثيرهء آن پادشاه ، و چنان مىپندارد كه عطيّهاى است بىغايت كه از جانب او به او كرامت شده است ، و لطفى است بىنهايت كه از او يافته است . پس حضرت عزّت - عمّت عطيّاته - بنا بر وفور كرم خود گردانيده است بعضى از نعمتهاى خود را كه منّت نهاده است به آن بر ما و توفيق داده است ما را به آن ، شكر و مكافات از ما به جهت بعض از نعمتهاى ديگر كه به ما عنايت نموده است ، و با وجود آن به تحقيق وعده داده است ما را از براى آن نعمت به ثواب جزيل در آخرت ، فسبحانه سبحانه ما أعظم شأنه و أكثر امتنانه . و نعم ما قال :
گر كسى شكر او فزون گويد * شكر توفيق شكر چون گويد
« و من عدوّ قد استكلب علىّ » اى وثب على ، يعنى : جست بر روى من ؛ چه تشبيه كردهاند دشمن را به سگ . و بسا باشد كه گفته شود درين عبارت اشاره است به آنكه عداوت او از جهت امور دنياست چنانچه گفتهاند :
انّ الدّنيا جيفة ، و طالبوها كلاب
؛ يعنى : بدرستى كه دنيا مردار است و طالبان آن سگانند .
« سرابيل القطران »
تلميح است به قول خداى تعالى :
وَ تَرَى الْمُجْرِمِينَ