« و ازلقنى بقدرتك عن الطّريق الاعوج »
ازلقنى - به زاء نقطهدار و قاف - به معنى بعد و دورى است ، اى ابعدنى ، يعنى دور دار مرا به قدرت خود از طريق كج و راه معوج .
« و طل علىّ برضوانك »
طل - به ضمّ طاء بىنقطه - يعنى : تفضّل كن و منّت نه بر من به رضوان خود .
« و اشدد بالاقالة ازرى »
ازر - به فتح همزه و سكون زاء بىنقطه به معنى قوّت و توانائى است .
« كربت معادن حديد الدّنيا »
كربت - به راء بىنقطه و به باء به يك نقطه - در وزن و در معنى مثل حفرت است كه به معنى كندن است .
« باشفار عينى »
اشفار جمع شفر است - به ضمّ شين نقطهدار و سكون فا - طرف جفن كه عبارت از كنار پلك چشم است كه مو بر آنجا مىرويد . و معنى اين فقره آنكه : كندم معادن آهن دنيا را به كنارهء مژگان چشم خود .
« و استظلّ بفيئك »
أى التجئ اليك ، يعنى : التجا به تو مىبرم « 1 » . و اين عبارت كنايهء مشهورى است كه در عرف نيز مىگويند : پناه به سايهء تو مىبرم .
« و الحاحا »
به دو حاء بىنقطه از براى مبالغهء در طلب است . و
« الحافا »
به حاء بىنقطه و فاء به معنى الحاح است .
« و تضرّعا و تملّقا »
تضرّع : تذلّل و زاريست . و تملّق را گاه هست كه اطلاق مىكنند بر محبّت و تلطّف و خضوعى كه در اظهار آن زبان با دل مطابق باشد و در اينجا مراد اينست ، و گاه هست كه اطلاق مىنمايند بر اظهار محبّت و لطفى كه زبان با جنان موافق نباشد يعنى محبّت زبانى باشد نه جنانى چنانچه عادت اكثر ابناء اين زمان است ، عصمنا اللَّه ايّانا و ايّاكم منه .
هامش
( 1 ) استظلّ فعل ماضى است به معنى التجأ اليك يعنى به تو پناه برده است . و مترجم آن را فعل مضارع خوانده و ترجمه نموده است ، لذا ، اعراب آن را اعراب مضارع گذارديم .