« و لا تختزل حوائجهم »
تختزل به صيغهء مجهول است ، و اختزال - به خاء نقطهدار و تاء به دو نقطهء فوقانيّه و زاء نقطهدار - مراد به آن تعويق است .
« و اهوال المطّلع »
به تشديد طاء بىنقطه به صيغهء مفعول ، مراد امر آخرت است كه بعد از مردن ، آدمى را اطلاع به آن بهم مىرسد و بر او ظاهر مىشود .
« و اغصّنى بريقى »
به غين نقطهدار و صاد بىنقطهء مشدّده ، مأخوذ است از غصّه كه به معنى شجى است ، و شجى عبارت از چيزى در گلو بندشدن است مانند استخوان و غير آن . و « ريق » عبارت از آب دهن است . و اغصّنى بريقى كنايه است از كمال ترس و اضطراب ، يعنى : مرا جبان گردانيده است از خوف و اضطراب كه قدرت بر آن ندارم كه آب دهن خود را فرو برم و بدرستى كه در گلو بند شده است آب دهن من .
« و يطلب روحه بالبيات و في آناء السّاعات »
بيات - به باء به يك نقطه و ياء به دو نقطهء زيرين - وقت بيتوته است .
« كم من موبقة »
به باء به يك نقطه مكسوره و قاف ، مراد گناهى است كه مهلك دين و خرابكنندهء آن باشد .
« و عظم في الصّحف »
مراد از صحف - به دو ضمّه - صحايف اعمال است .
« تنضج الاكباد و الكلى »
تنضج بر وزن تكرم - به ضاد نقطهدار و جيم - است .
و كلى - به ضم كاف - جمع كليه يا كلوه است .
« آه من نار نزاعة للشّوى »
نزع به معنى قلع و كندن است . و شوى - به فتح و قصر - اطراف را گويند از اعضاى آدمى مثل دست و پاى . يا جمع شواة - به ضمّ - است كه عبارت از پوست سر است ، يعنى : آه از آن آتشى كه قلعكنندهء پوست سر است از روى شدت و سختى .
« آه من غمرة من لهبات لظى »
غمره - به غين نقطهدار و راء بىنقطه - چيزى است كه شامل چيزى شود به نوعى كه آن را مستور و پوشيده گرداند . و لهبات جمع لهب است - به سكونها و فتحها - كه عبارت از شعله زدن است . و لظى اسمى است از اسماء آتش ، نعوذ باللَّه منها .
منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح (فارسى) — صفحة 386
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص٣٨٦