« قد واجهتها اوجه الانتقام »
بناء اين كلام بر استعاره است يعنى : گرديده است موجب سرعت انتقام ، نزديك گردانندهء به آن .
« قد لاحظتها اعين الاصطلام »
اين فقره نيز استعاره است و معنى آن نيز به معنى اوّلست با زيادتى مبالغه . و اصطلام - به صاد و طاء بىنقطه - به معنى برانداختن و مستأصل گردانيدن است .
« و استحققت باجتراحها مبير العقاب »
اجتراح - به جيم و تاء به دو نقطهء فوقانيّه و در آخر حاء بىنقطه - به معنى اكتساب است كه عبارت از كسب كردن است . و « مبير » به باء به يك نقطه و يا به دو نقطهء زيرين و راء بىنقطه ، مراد به آن مهلك است .
« من اجل ما انقض ظهرى من ثقلها »
انقض - به نون و قاف و ضاد نقطهدار - يعنى از جهت آنكه استخوانهاى پشت مرا از سنگينى بار به صدا در آورد ، چه نقض آوازى را گويند كه در وقت بار كردن بار سنگين از استخوانهاى پشت بر مىآيد .
« و بهظنى من الاستقلال بحملها »
بهظنى - به باء به يك نقطه و ظاء نقطه دار - به معنى اثقلنى است ، يعنى : سنگين و ثقيل كرد مرا .
« شاكيا بثّى اليك »
بثّ - به باء به يك نقطه و ثاء به سه نقطه - اندوهى است كه صبر بر كتمان و مخفى داشتن آن نتوان نمود . و مىگويند : فتبثّه اى تظهره يعنى ظاهر گردانيد « 1 » .
« من تنفيس الغمّ »
يعنى زايل گرداندن غم .
« و ادللنى برأفتك على سمت المنهج »
و ادللنى بر وزن اشكرنى . و سمت به معنى جهت است . و منهج راهست ، يعنى : دلالت كن مرا به رحمت و رأفت خود بر طريق نجات و رستگارى .
هامش
( 1 ) كلمهء « مىگويند » در كلام مترجم زائد است و صحيح آن اينست : فتبثه اى تظهره ، يعنى ظاهر گردانى آن را » .