فرمائى كه مرا احتياج به ديگرى نبوده باشد ، و امثال اين قسم احسان و امتنان از تو بسيار واقعست .
« و من ولايتك »
- به فتح واو - به معنى امداد و اعانت و يارى دادنست .
« و ادفع الصّرعة »
- به كسر صاد بىنقطه و سكون را - به معنى وقوع در بليّه است ، يعنى : دفع كن از من در افتادن در بليّه را .
« و انعش السّقطة »
- به نون و عين بىنقطه و در آخر آن شين نقطهدار - در وزن و در معنى مثل ادفع است و مراد به « سقطه » همانست كه در « صرعة » گفته شد .
و بناء كلام بر استعاره است .
« و لا بنكر »
يعنى : از تو منكر و مستبعد نيست .
« و ارحم الهفوة »
- به فتح ها و سكون فا - به معنى ذلّت و خوارى است .
« خذ بيدى من دحض المزلّة »
دحض - به حاء بىنقطه و ضاد نقطهدار - به معنى لغزيدن است ، يعنى : وارهان و نجات ده مرا از لغزيدن در خطيئه و گناه .
« فقد كبوت »
- به باء موحّده - به معنى در رو در افتادن و به سر در آمدنست ، يعنى : به روى در افتادم .
« يولج كلّ واحد منهما في صاحبه و يولج صاحبه فيه »
مراد آنست كه در هم درمىآيند و داخل همديگر مىشوند كلّ واحد از شب و روز يعنى : از شب كم مىشود و بر روز افزوده مىگردد ، و از روز كم مىشود و در شب افزوده مىگردد ، مانند زيادتى شبهاى زمستان و كوتاهى روزهاى آن ، و زيادتى روزهاى تابستان و كوتاهى شبهاى آن .
پس اگر كسى گويد كه : اين معنى از فقرهء اول كلام امام عليه السّلام كه
يولج كلّ واحد منهما في صاحبه
مستفاد مىشد ، و به فقرهء ثانيه كه يولج صاحبه فيه احتياج نبود و فايدهاى بر آن مترتّب نيست . جواب گوئيم كه : مراد حضرت امام عليه السّلام تنبيه بر امر غريبى بود كه آن حصول زيادتى و نقصان است با هم در كلّ واحد از شب و روز در وقت واحد ، و اين بحسب اختلاف بقاع شماليّه و جنوبيّه از خط استواست ، خواه آن بقاع مسكون باشد و خواه غير مسكون ، زيرا كه تابستان
منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح (فارسى) — صفحة 174
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص١٧٤