الضّرّ »
أى أصابنى الضّرّ ، يعنى : وقتى كه دريابد مرا ضر . و مراد به ضرّ - به ضمّ ضاد نقطهدار - در اينجا به معنى بدى احوالست . و امّا به فتح ضاد به معنى ضد نفعست .
« و شملتنى الخصاصة »
- به خاء نقطهدار مفتوحه و دو صاد بىنقطه كه در ميان ايشان الف واقعست - به معنى احتياج و پريشانى احوالست .
« و عرّتنى الحاجة »
- به عين بىنقطه و راء بىنقطهء مشدّده - به معنى شامل شدن و فرا گرفتن است ، يعنى احتياج و پريشانى شامل من شد و مرا فرا گرفت .
« و توسّمت بالذّلّة »
يعنى : به ذلّت و خوارى و به بىعزّتى و سبكسارى موسوم گرديدم .
« و حقّت علىّ الكلمة »
يعنى مستحقّ كلمهء عذاب گرديدم .
« فامسح ما بى »
مراد به مسح زايل ساختن است ، يعنى : زايل ساز و ببر آنچه بر من است از پريشانى و احتياج . و جايز است كه به صاد بىنقطه نيز خوانده شود ، و معنى هر دو يكيست و همانست كه گذشت .
« و الايزاع لشكرك »
- به ياء دو نقطهء زيرين و بعد از آن زاء نقطهدار و آخر آن عين بىنقطه - به معنى الهام است ، يعنى : ملهم ساز مرا از جهت شكر نعمت خود چنانچه در كلام مجيد واقعست كه :
رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ *
- الآية « 1 » ، اى ألهمنى .
« و لا تخلّنى من يدك » - به خاء نقطهدار و تشديد لام - از تخليه است كه عبارت از واگذاشتن است ، يعنى : مرا وامگذار از حفظ و حمايت خود . و جايز است كه از لفظ « يد » ارادهء نعمت نمايند و درين صورت لا تخلنى به تخفيف لام و كسر آن بايد خواند ، و معنى آن اى لا تجعلنى خاليا من نعمتك ، يعنى : خالى مگردان مرا از نعمت بىغايت خود . « ليست ببدع من ولايتك » بدع - به سكون دال بىنقطه - مراد آنست كه از تو بديع و غريب نيست كه احسانى كنى مرا ، و نعمتى ارزانى
هامش
( 1 ) سورهء نمل : 27 - آيه 19 .