و اين كنايه از حضرت سيّد ابرار و آل عالى مقدار آن حضرت است - صلوات اللَّه عليهم - و « طلبتى » به فتح طا و كسر لام است .
و « معوّلى » بر صيغهء اسم مفعول به معنى ثقتى و معتمدى است . و « ظعنى » - به ظاء نقطهدار و عين بىنقطهء ساكنه يا مفتوحه - به معنى سيرى و سفرى است .
« و منقلبى و مثواى »
مراد به آن رجوع و اقامت است ، يا حركت و سكونست .
« من نائلك »
مراد « به نائل » عطيّه است يعنى از عطيّهء تو و احسان تو . و لفظ نوال از اينجا مأخوذ است .
« و من روحك »
به فتح را ، مراد از آن لطف و راحت است ، يعنى از لطف تو و راحت تو .
« ارتتاج مذاهبها »
ارتتاج - به دو تاء به دو نقطهء فوقانيّه و در آخر آن جيم - به معنى انغلاق است كه عبارت از بستن در است . يقال : ارتجت الباب اى اغلقته .
« من كلّ ضنك مخرجا »
ضنك - به ضاد نقطه دار مفتوحه و نون ساكنه - به معنى ضيق و تنگى است .
« و مجدك »
به معنى كبريائك و عظمتك است .
« و الدّيانة الّتى حضّ عليها »
حض - به ضاد نقطهدار مشدّده - به معنى مبالغه است در شأن ديانت ، يعنى ديانتى كه مبالغه نموده است حضرت رسالت - صلوات اللَّه عليه و آله - در شأن آن ، و تحريص كرده است امّت را به اتصاف به آن . « امّ » - به تشديد ميم - به معنى قصد است .
« و تزلف »
بر وزن تكرم به معنى تقرّب است .
« و قد اكدى الطّلب »
اكدى - به دال بىنقطه - به معنى تعسّر و تعذّر و منقطعشدنست .
« و اعيت الحيل »
- به عين بىنقطه و به ياء دو نقطهء زيرين - به معنى اتعبت كه عبارت از رنج و ماندهشدنست از مشقّت راه رفتن و محنت كار كردن
« منيخ »
- به نون و آخر آن خاء نقطهدار - به معنى مقيم بودن است .
« بفنائك »
فنا - به كسر فا و بعد از آن نون - فضاى خانه را گويند ، و مراد اينجا در خانه است .
و اثبات نمودن فنا به واسطهء حضرت عزّت در كلام از روى استعاره است .
« و اذا تلا حكت علىّ الشّدائد »
تلا حكت - به حاء بىنقطه - به معنى در آمدن و ملاصق گرديدن است ، يعنى : هر گاه كه سختيها در آيد و ملاصق من شود .
« و نالنى
منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح (فارسى) — صفحة 172
مساهمون: الشيخ البهائي العاملي
ص١٧٢