« و مقيمه و شاخصه »
مراد به « شاخص » در اين مقام مسافر است كه ضد « مقيم » است ، و از شخص من البلد ، كه به معنى ذهب و سار است مأخوذ است .
« و ما كنّ تحت الثّرى »
كنّ - به تشديد - يعنى : آن چيزى كه در زير خاك نهان و مخفى بوده باشد .
« ليس لنا من الامر الّا ما قضيت »
مراد به لفظ امر كه درين محل واقعست به معنى نفع است ، و جملهء
« و لا من الخير الّا ما اعطيت »
كه بلافاصله بعد از اين جمله مذكور شده است به منزلهء تفسير جملهء اولست .
« شاهد عتيد »
- به تاء دو نقطهء فوقانيّه - به معنى مهيّاست ، يعنى : شاهدى است اين روز بر من كه مهيّا و حاضر است . قال في « الغريبين » : عتيد اى حاضر . و منه قوله تعالى :
رَقِيبٌ عَتِيدٌ
« 1 » اى معدّ حاضر .
« بارتكاب جريرة »
جريره - به جيم و راء بىنقطه - جنايت است ، و از اينجا است كه مىگويند : ضامن جريره . و مراد به جريره اينجا خطيئه و گناه است .
« او اقتراف صغيرة »
اقتراف به معنى اكتساب است ، يعنى : كسب نمودن صغيره .
« و اجزل لنا »
اى اكثر لنا ، يعنى : بسيار كن از براى ما .
« و اخلنا فيه من السّيّئات »
يعنى : بگردان ما را درين روز خالى از سيّئات .
« و يسّر على الكرام الكاتبين مئونتنا »
مراد به اين ، طلب عصمت نمودن است از بسيارى سخن گفتن و از اشتغال نمودن به چيزهائى كه نه متضمّن نفع دنيوى باشد و نه اخروى ، چه ظاهر است كه به سبب كم گفتن و كم كردن اشياء لا ينفع تخفيف حاصل مىشود كرام الكاتبين را كه عبارت از نويسندگان اعمال حسنه و قبيحهء عبادند در نوشتن اقوال و افعال .
« مستعملا لمحبّتك »
بنا بر قاعدهء نحويان « لمحبّتك » اضافهء مصدر است به سوى فاعل يا مفعول ، يعنى : محبّت تو ما را يا محبّت ما تو را .
هامش
( 1 ) سورهء ق : 50 - آيه 18 .