ذكر وقايع سال هشتم از ولادت آن حضرت و رفتن ابو طالب به جانب شام به همراهى محمّد و قصهء بحيراى راهب
چون سال هشتم از ولادت آن حضرت در آمد « 1 » ابو طالب نقودى چند فراهم آورده به رسم تجارت با جماعت تجار قريش به جانب شام بيرون آمد و داعيه نداشت كه آن سرور را همراه برد . چون به موضعى رسيدند كه ياران و دوستان كه به مشايعت رفته بودند يكديگر را وداع كرده بازمىگرديدند ، در اين محل آن سرور ، زمام ناقهء عم خود بازگرفت و گفت : اى عم مهربان ! مرا اينجا به اعتماد كه مىگذارى و به كدام دل دست از تربيت من بازمىدارى و مرا اينجا نه پدر و نه مادر و نه جد است ، متعهد امر من كه را مىسازى و كيست كه اينجا غم من خورد و مرا در غصه و الم بنوازد و اگر گرد ملالى بر من نشيند كه به آستين شفقت پاك سازد ؟ بيت :
ابو طالب چنان در گريه افتاد * كه خون بر جاى آب از ديده بگشاد
پس آن حضرت را برداشت و بوسه بر سر و روى او داده بر بالاى شتر گذاشت و گفت :
خوشا آن كس كه همراه تو باشد * شبش را نور از ماه تو باشد
پس ابو طالب به مرافقت آن سرور به اتفاق كاروان روان شدند و به جانب شام رفتند .
بيت :
به صبح و شام منزل طى نمودند * گهى بستند بار و گه گشودند
القصه منزل به منزل مىرفتند و مرحله به مرحله قطع مىكردند تا به صحراى شام
هامش
( 1 ) - اين سفر را مورخين اسلامى در سنين مختلف عمر رسول خدا ( ص ) مىدانند . مقريزى در دوازده سالگى ( امتاع الاسماع ، ص 8 ) و يعقوبى در نه سالگى ( ترجمهء تاريخ يعقوبى ، ص 369 ، ج 1 ) و مسعودى در سيزده سالگى ( مروج الذهب ، ج 2 ، ص 275 ) گفتهاند .