تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
در ميان قافله در آورد . يكى از آن جماعت نظر بر آن حضرت افكند و در تفحص احوالش جد بليغ به تقديم رسانيد و به غايت بىطاقت و بىتحمل شد . برخاست و دست آن سرور را ببوسيد و روى خود را به پاى آن حضرت ماليد . بعد از آن گفت : در تورات موسى و انجيل عيسى خطا نمىرود . بيت :
به حضرت گفت بر گو نام خود را * دگر نام پدر و آنگاه جد را
آن حضرت بيان فرمود نام پدر و جد و بعد از آن نام خود را . ديگر پرسيد كه خدايان كه در بيت اللّه هست ايشان را طاعت و عبادت روا هست ؟ آن حضرت برآشفت و گفت : بجز خداوند اكبر هيچ‌كس سزاوار پرستش نيست . آن شخص فرياد بر آورد و فغان بركشيد و گفت : اى قوم ! به حق تورات موسى و به حرمت انجيل عيسى كه اين پسر ، پيغمبر آخر الزمان است ، او را بشناسيد و متابعت او را سرمايهء دين و دنيا و پيرايهء سعادت عقباى خود گردانيد . مردم سخن او را گزاف و حكايتش را لاف شمردند . گفت : اى قوم [ اگر ] سخن مرا قبول نداريد سخنى ديگر مىگويم ، امتحان فرمائيد و سود يابيد . گفتند : سخن ديگر كدام است ؟ گفت : امروز در مكه از حرارت آفتاب ، جگرها در تاب است و محصولات شما از بىآبى خراب است . اين پسر را به صحرا بريد و از او استدعا نمائيد كه از خداى خود طلب باران نمايد ؛ اگر تير دعاى او فى الحال به هدف اجابت رسد فرمان او بريد و اگر مستجاب نشود نافرمانى او شعار خود سازيد . پس مسافر و مجاور بدين موجب عهد بستند و به اتفاق روى به صحرا آوردند . آن حضرت دست برداشت به دعا و گفت : اى قيّوم كارساز و اى قادر بنده‌نواز ! باران بر اين لب تشنگان بباران . آب از ديده مىباريد و اشك بر رخساره مىدوانيد . بيت :
دعا مىكرد كامد ابر پيدا * ز باران گشت صحن خاك دريا
از آن طوفان جهان گر رفت بر باد * از اين طوفان دل عالم شد آباد
شدند آگه كه اين رحمت ممهّد * شد از يمن سعادات محمّد
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 56 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى