تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
دوست مىدارم و باد سرد و گرم به وى وزيدن روا نمىدارم . آن سخن بر حاضران گران آمد و اين خبر به سمع موسى بن جعفر - عليه السلام - رسيد ، فرمود : فردا سگش كشته شود و بندهاى از بندگان خدا از قتل برهد . روز ديگر هارون رطبى را به زهر آلوده با رطبى چند نزد آن حضرت فرستاد و خادم گفت : خليفه مىفرمايد آنها را تناول نماييد . آن حضرت يك رطب برداشت و به گوشهء طبق بگذاشت و باقى را تناول نمود . ناگاه سگ خليفه قلاده را پاره كرد مىدويد تا نزد آن حضرت رسيد و دم مىجنبانيد . آن حضرت آن خرما را برداشت و به جانب سگ افكند . بخورد و فرياد مىكرد تا شكمش بدريد . و از آن جمله است كه ابن عيسى مىگويد : من به خدمت آن حضرت بودم ، برخاستم و نزديك پدرش جعفر صادق رفتم تا از روش ابن الخطاب بپرسم . پيش از آنكه من سؤال كنم فرمود : چرا مشكل خود را از پسرم موسى نپرسيدى ؟ مگر او را خردسال ديدى ؟ من شرمنده شدم و مراجعت نموده نزد آن حضرت رفتم و سلام كردم ، پيش از آنكه سؤال كنم فرمود : ابن الخطاب از عذاب الهى نترسيد و چون ايمانش عاريتى بود متغير گرديد و به صفت اصلى بازگشت . و از آن جمله است كه ابن عيسى مىگويد : من به زيارت آن حضرت مىرفتم ، برادرم دراهم معدوده به من داد كه آن را به حضرت امام موسى - عليه السلام - برسان . چون به مدينه رسيدم آن را شمردم نود و نه عدد بود ، گفتم : همانا يكى از آنجا برداشتهام يا فراموش كرده به موضعى گذاشتهام ، يك عدد از دراهم خود بر آنجا افزودم و صد عدد را درست كرده نزد آن حضرت بردم . آن حضرت به انگشت آن را متفرق گردانيد و آن درهم را كه اضافه نموده بودم برداشت و نزد من گذاشت و فرمود : آن كس كه زر فرستاده نود و نه عدد بوده . و از آن جمله است كه هشام مىگويد : كاروانى از مغرب آمد . پدر آن حضرت مرا بدرهاى زر داد سر به مهر و گفت : برو و جاريهاى را كه مرد مغربى دارد به چنين صفت بيار . من برفتم ، او را يافتم و جاريه را به آن صفت ديدم و طلب بيع نمودم . گفت : او را به
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 527 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى