تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
ديدم در روضهء سرور اولياء على مرتضى - عليه السلام - بودم . بعد از شرايط زيارت و لوازم مناجات به حضرت عزّت فرمود : چشم بر هم نه و بگشا . خود را در روضهء مقدس و تربت اقدس حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - ديدم . بعد از آنكه زيارت آن حضرت كردم مرا فرمود كه برخيز و به خانهء خود برو و بعد از ملاقات اهل بيت خود نزد من اينجا بيا . من به خانه درآمدم و همه را بديدم و بعد از تفحّص احوال وصيّت كردم و به خدمت آن حضرت در آن روضهء معلى درآمدم . فرمود : چشم بر هم نه . گمان من چنان بود كه دو سه قدم بيش نرفته باشد . فرمود كه چشم بگشا چشم گشودم ، خود را و آن حضرت را در زندان ديدم . و از آن جمله است كه على يقطين مىگويد : روزى رشيد درّاعهاى به من بخشيد مزيّن به طلا و اطرافش مرصّع به دانه‌ها . آن را با دراهمى چند به حضرت امام موسى - عليه السلام - فرستادم . بعد از نه ماه از نزد رشيد به خانه آمدم ، ديدم شخصى بر در خانه ايستاده بود و همان درّاعه در دست و نامهء آن حضرت به من تسليم نمود ، نوشته بود كه تو را به اين درّاعه احتياج تمام است . من آن درّاعه را در صندوق مرصّع نهادم و قفلى از طلا بر وى زدم . در اين محل يكى از سرهنگان خليفه رسيد و مرا به حضور او طلبيد . چون او را بغايت متغير ديدم از بسيارى خشم و غضبش بر جان خود ترسيدم . رشيد گفت : فلان درّاعه را كه به تو بخشيده بودم چه كردى و به كه بخشيدى ؟ گفتم : در خانه دارم و چون تواند بود كه آن را به كسى بخشم ؟ فرمود : حاضر ساز . برخاستم ، مرا نگذاشت ، خادم خود را فرستادم و صندوق را به حضور وى آوردم و دست به كيسهاى كرده كليد آن بيرون كرده قفل را گشوده درّاعه را از آنجا بيرون و در جامهء زيبا پيچيده نزد وى نهادم . مشام حاضران از رايحهء مشك و گلاب معطر گرديد . رشيد ساعتى سر در پيش افكند و از خشم بيرون آمده رو به ابن عمر كرد و گفت : غمازى على كردى كه آن درّاعه بن موسى به جعفر فرستاده . من بعد ديگر غمازى مكن . پس آن درّاعه با پنجاه هزار دينار به وى داد . آنگاه على آن جمله را به نزد امام موسى - عليه السلام - فرستاد . و از آن جمله است كه على مذكور مىگويد كه هارون به خاصان و نديمان خود گفت :
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 524 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى