تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
برداشتم و در گوشهاى كه محل عبور او بود ، بايستادم و انتظارش مىبردم . يكى آنجا رسيد و رقعهء آن حضرت به من رسانيد ، نوشته بود كه من او را بحل كردم و مهمش را به كافى المهمات افكندم ، او به تقدير ملك قدير كشته خواهد شد . بعد از دو سه روز او را عقربى گزيد و اعضايش از يكديگر بدريد . و از آن جمله است كه ابن منصور مىگويد كه رشيد حضرت امام موسى - عليه السلام - را به خشم پيش خود خواند به قصد آنكه هلاكش گرداند . موسى بن جعفر - عليه السلام - از انديشهء آن ستمگر واقف گرديد و عصايى را كه داشت بجنبانيد ، ثعبانى گرديد . رشيد بعد از ملاحظهء آن كرامت بغايت بترسيد و در مقام اعتذار درآمد و بعد از عذر خواهى او را بازگردانيد . و از آن جمله است كه عبد اللّه مغيره روايت كرده كه آن حضرت طواف خانهء كعبه نموده به گوشهاى بيرون رفت . ديد زنى با دو كودك مىگريند و مىزارند . پرسيد كه اين گريهء شما را سبب چيست و اين زارى و بىقرارى براى كيست ؟ گفت : گاوى داشتم كه مرا و فرزندان مرا شير مىداد و كفاف معيشت ما بود ، اينجا بمرد و ما بيچاره شدهايم . آن حضرت دو ركعت نماز بكرد و روى نياز به حضرت بىنياز آورد و پاى خود بر آن گاو مرده زد . فى الحال متحرك گرديد و برخاست . آن زن آواز بركشيد كه اينك عيسى بن مريم - عليه السلام - ظاهر گرديد . حضرت امام موسى - عليه السلام - خود را در ميان مردمان افكند و برفت . و از آن جمله است كه على بن مسيّب مىگويد : مرا و حضرت امام موسى - عليه السلام - را رشيد از مدينه به بغداد برده در زندان محبوس گردانيد . هرگز او را غمناك و متألّم نديدم و خالى از طاعت و عبادت مشاهده ننمودم و من آرزوى فرزندان ، بسيار داشتم و آن را از آن حضرت پنهان مىداشتم . فرمود : اى على ! آرزوى فرزندان بسيار دارى ، برخيز و دست به من ده و هر دو چشم بر هم بنه . قدمى چند برفت و فرمود : چشم بگشا . چون چشم گشادم خود را در روضهء شهداء در كربلا ديدم و شرايط طواف آن روضه در خدمت آن حضرت به جاى آوردم . ديگر فرمود : چشم بر هم نه و بگشا .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 523 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى