از بسيارى شرف و فضيلت كه ايشان را بود حسودان حسد بردند و همه را در اطراف عالم به درجهء شهادت رسانيدند . و آن حضرت را « كاظم » از آن سبب گفتندى كه خشم بسيار فرو خوردى و تحمل ظلم ظالمان بىحد كردى . يكى از فرزندان عمر بن الخطاب هرگاه آن حضرت را بديدى پدرش را ناسزا گفتى . حضرت امام موسى - عليه السلام - تحمل نموده از آنجا گذشتى . مواليان و چاكران آن حضرت گفتند : يا بن رسول اللّه ! اجازت فرما تا او را بكشيم يا ادب بليغ كنيم . فرمود : صبر كنيد و تحمل نماييد كه من او را ادبى بليغ مىكنم و زبانش را كوتاه مىسازم . پس سيصد دينار برگرفت و او را در كوچهاى تنها يافت . چون آن حضرت را بديد خواست كه زبان به هرزه دراز كند ، آن حضرت آن مبلغ را به وى داد و گفت : پدران مرا دشنام مده و هر چه تو را به خاطر مىرسد مرا بدان بخوان و بدان كه به خداى سوگند كه از تو نرنجم و از گفتار ناهموار تو درگذرم . پس ابن الخطاب شرمنده شد و گفت : گواهى مىدهم كه تو از اهل بيت پيغمبرى و معدن حلمى . بعد از آن هر جا كه آن حضرت را بديدى شرايط تعظيم و لوازم تكريم مرعى داشتى .
خارق عادات و كرامات آن حضرت بىنهايت است ، از آن جمله است كه :
حميد طوسى مىگويد كه آن حضرت را هارون الرشيد در زندان حبس فرمود و مرا گفت كه او را در زندان بكشم . آنجا رسيدم ، وقت نماز بود و او به طاعت مشغول بود ، دو شير ديدم يكى از جانب راست و ديگرى از جانب چپ وى ايستادهاند . از آن ترسيدم و نزد رشيد آمده او را از آن حال واقف گردانيدم . باور نداشت . تنى چند از معتمدان به همراهى من مقرر داشت تا آمديم و آن دو شير را ديديم و رشيد را از آن حال آگاه گردانيديم . پس گفت : اين سر را پنهان داريد و الّا شما را بكشم . بعد از مرگ رشيد اين قضيه فاش گرديد .
و از آن جمله است كه احمد حلال مىگويد كه يكى حضرت امام موسى - عليه السلام - را غيبت مىكرد و حرفهاى بىادبانه مىگفت من به واسطهء تولّا به حضرت امام موسى - عليه السلام - و تبرّا از اعداى وى در دل گذرانيدم كه وى را بكشم . خنجر
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 522
مساهمون: أحمد بن تاج الدين استرآبادى
ص٥٢٢