تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
قوم و قبيلهء خود به آن رسوايى رسيد ، نزد آن حضرت آمد و در خاك غلطيد تا آن حضرت رحم فرموده دعا كرد و به صورت اصلى بازآمد و گفت : يا بن رسول اللّه ! توبه كردم و اعتراف به امامت و ولايت تو نمودم . و از آن جمله است كه ملك هند به جهت آن حضرت عددى چند از نفايس اقمشه و مبلغى زر و نقره و جاريهاى بغايت زيبا از روى صباحت و بىنهايت پاكيزه لقا از ممر ملاحت فرستاد . آن حضرت جمله را قبول نمود و كنيزك را رد فرمود . آن مرد الحاح بسيار كرد كه جاريه را هم قبول فرماييد . آن حضرت گفت : اى ملعون ! با اين جاريه خيانت كردى ، اگر قبول ندارى اين پوستين را كه دربردارى به سخن در آرم و بر تو گواهى دهد كه چنين عملى كردهاى . بعد از آن گفت : اى پوستين ! به حكم خداوند آسمان و زمين گواهى ده به آنچه از اين زن و مرد ديدهاى . آواز برآمد كه اين مرد با اين زن در بالاى من خيانت كرده است . القصه قاصد بازگرديد و كنيزك را به ملك هند رسانيد . آن پادشاه با دانش و آن شهريار با عقل و بينش در آن انديشه بود كه حضرت امام را چه بر آن داشت كه جاريه را رد فرمود ؟ آخر به هر بهانه كه بود صورت خيانت را معلوم نمود و بعد از آن هر دو را به سرهنگان سپرده به قتل ايشان امر فرمود . و از آن جمله است كه منصور مىگويد : من با زوجهء خود صحبت داشتم و از خانه بيرون آمده متوجه حمام شدم . جمعى را ديدم كه به خدمت آن حضرت مىروند ، با ايشان موافقت نموده به مجلس آن حضرت درآمدم . فى الحال در من تيز نگريست و فرمود : نزد انبيا و اوليا ، جنب رفتن روا نيست . من از آنجا بيرون آمدم و غسل كردم و توبه نمودم كه من بعد جنب به خدمت آن حضرت نروم . چون به مجلس ايشان رسيدم به من لطف نمود و فرمود : توبه كردى و غسل به جاى آوردى ، آن هر دو به درگاه الهى مقبول شد . و از آن جمله است كه ابن على مىگويد : زنى آمد و از درشتى و زشتى اقوال و افعال شوهر شكايت كرد . آن حضرت فرمود كه سه روز ديگر تحمل كن كه خلاص مىشوى . بعد از سه روز او را ديدم به حضور آن حضرت آمد . حالش از او پرسيدم . گفت : از دفن
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 519 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى