تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
بود ندادم . آن حضرت فرمود كه اى جابر ! آن نصف خرما را نيز بده ، آن نصف را نيز تسليم نمودم و روى خود بر پشت پاى وى ماليدم . خارق عادات و كرامات آن حضرت بسيار است و بىشمار . از آن جمله است كه : حباب مىگويد : من نزد وى رفتم ، فرمود : اى حباب ! تو از جملهء احبابى ، بغايت عجب است كه دير دير به خدمت ما مىآيى . گفتم : يا بن رسول اللّه ! بعضى موى روى و سرم سفيد شده مىترسم كه بياض ناخوش باشد . از خجالت آن به حضرت شما نمىآيم . آن حضرت مرا نزد خود طلبيد و دست مبارك خود بر آنجا ماليد و آينه به دست من بداد ، مانند باقى مويها سياه بود . و از آن جمله است كه ابو بصير مىگويد : نزد آن حضرت رفتم و گفتم : تويى وارث پيغمبر ؟ فرمود : آرى ! گفتم : پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - نابينا را بينا مىگردانيد تو نيز چشم مرا بينا گردان . آن حضرت دست خود بر چشم من ماليد و فرمود :
بِسْم اللَّه الرَّحْمن الرَّحِيم *
. در حال آفتاب را بديدم و آسمان و زمين را مشاهده نمودم . و از آن جمله است كه جابر بن زيد مىگويد : نزد آن حضرت رفتم و از قول خداى عزّ و جل :
وَ كَذلِك نُرِي إِبْراهِيم مَلَكُوت السَّماوات وَ الْأَرْض

« 1 » پرسيدم . آن حضرت دست برداشت و دعايى مختصر به قاضى الحاجات معروض داشت و مرا گفت : سر بردار و به جانب آسمان نظر افكن . ديدم سقف خانه از هم دور افتاده ، نورى ديدم از آسمان تا زمين درخشنده و عجايب مخلوقات و غرايب مصنوعات به نظر من درآمد . ديگر باره مرا بخواند و مشغول كرد و فرمود : نظر كن ! ديدم سقف خانه برقرار بود . گفتم : يا بن رسول اللّه ! احوال ملكوت السماوات را معلوم كردم ، مهم زمين چون خواهد بود ؟ آن حضرت برخاست و از خانه بيرون آمد و مرا فرمود : چشم خود بر هم نه و مگشا و قدمى چند برفت و فرمود : چشم بگشا . ديدم موضعى تاريك كه همين بر آسمان ستارگان مىديدم . گفتم : يا بن رسول اللّه ! اين موضع چه موضع است ؟ فرمود : اين موضعى است كه ذو القرنين به اينجا رسيده . بعد از آن قدمى چند برفت و فرمود :

هامش
( 1 ) - انعام 6 / 75 .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 504 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى