تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
حاجات به حضرت بىنياز برخاست و مرا بديد و گفت : به همراه من بيا . همراه شدم و گمان من چنان بود كه زمين در زير قدم او درهم مىگردد و چون صبح برآمد فرمود : اينك مكه ! برو ، و از من جدا شد . گفتم : به حق خدا و به حرمت مصطفى به من بگو تو كيستى ؟ فرمود : منم على بن الحسين زين العابدين . و از آن جمله است كه امام محمّد باقر - عليه السلام - روايت كند كه پدرم فرمود كه من شنيدم كه رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه مرگ مفاجات بر بندهء مؤمن تخفيف است در دنيا و بر كافر فاجر اندوه است و حسرت . حمزه نامى آنجا حاضر بود . بخنديد و پدرم از خندهء او برنجيد و گفت : الهى ! او را به مفاجا بميران ! روز ديگر ديدند كه به مفاجا بمرد و آواز آمد كه اين سزاى كسى است كه بر على بن الحسين - عليه السلام - بخندد . و از آن جمله است كه آن حضرت با جمعى كثير به مكه مىرفت . در راه خادمان ، خيمهء آن حضرت را به موضعى نصب كردند . چون آن حضرت در آنجا درآمد فرمود : اين خيمه را از اينجا برداريد و به موضعى ديگر بزنيد كه موضع جنيان است . آواز آمد كه يا بن رسول اللّه ! خيمه را از اينجا بر مداريد كه ما را از تو ضررى نيست و اين تحفه قبول كن . ما ديديم در كنار خيمه طبقى نهاده در آنجا انگور و انار بود . آن حضرت تناول نمود و حاضران را نيز از آن نصيب بداد . بعد از خوردن طعام استراحت خفيف نموده از آن مقام روى به راه نهاد . و از آن جمله است كه جمعى به همراهى آن حضرت به سفر مىرفتند . گفتند : يا بن رسول اللّه ! ما را آرزوى گوشت است . در اين محل آهويى از دور پيدا گرديد كه در آن صحرا مىچريد . آن حضرت يكى را فرمود كه برو و به اين آهو بگوى كه على بن الحسين تو را مىخواهد . آهو دوان دوان آمد . آن حضرت فرمود او را ذبح كردند و بريان كرده تناول نمودند . بعد از آن فرمود كه استخوانهاى او را در پوست او جمع كردند و لب مبارك بجنبانيد و پاى خود بر وى زد و گفت : برخيز به اذن خدا . در حال آهو برخاست به صفت اوّل و بر آن حضرت سلام كرده به جانب صحرا روان شد .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 502 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى