تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
گفت : به حق آن خدايى كه مرا اين مرتبه داد من رشك دارم بر تو . گفتم : اى برادر ! به چه چيز ؟ گفت : هر روز جمعه تو به خدمت على به الحسين - عليه السلام - مىروى و بر وى سلام مىكنى و بر جدش مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله - صلوات مىفرستى در چنين زمان شوم بنى اميه . من از خواب بيدار شدم و نزد آن حضرت رفتم . چون مرا ديد تبسم كرده فرمود : آنچه در خواب ديدى تو مىگويى يا من ؟ ! از سخن آن حضرت مرا بغايت تعجّب آمد ، گفتم : يا بن رسول اللّه ! شما بفرماييد . آن حضرت تمامى خواب را بىزياده و نقصان تقرير نمود . و از آن جمله است كه دست مردى و زنى كه در طواف بودند و انديشهء باطل در خاطر گذرانيدند بر حجر الاسود چسبيد و به هيچ طريق جدا نمىگرديد . مردمان گفتند : هر دو دست را بايد بريدن و ايشان را از اين رسوايى خلاص گردانيدن . آن حضرت به آنجا رسيد و دست حق‌پرست خود بر دستهاى ايشان ماليد . در لحظه خلاص شدند و روى خود را بر پاى آن حضرت ماليده رفتند . و از آن جمله است كه پسرش امام محمّد باقر - عليه السلام - در چاه افتاد و مادرش ناله و نعره بر كشيد و فغان و فرياد به فلك و ماه رسانيد و آن حضرت در نماز بود و با خداى خود در مقام ذلت و نياز . مردم گفتند : قطع نماز مىكند و فرزند خود را خلاص مىسازد . آن حضرت قطع نماز نكرد و در مقام خود به خضوع و خشوع بود تا نماز به اتمام رسانيد . بعد از آن بر لب چاه آمد و لب مبارك بجنبانيد و دست دراز كرد و بىطناب و علاقه او را بيرون آورد و به مادرش سپرد . و از آن جمله است كه آن حضرت در سفرى بود و با جمعى طعام تناول مىفرمود . ديدند از دور آهويى پيدا گرديد و چون نزديك آن حضرت آمد بايستاد و پاى خود بر زمين ماليد . امام - عليه السلام - يكى از ملازمان خود را فرمود : برو و آهو را به حضور من بخوان و بگو كه على بن الحسين مىگويد بيا و با ما طعام تناول نما ، و فرمود كه كسى دست به جانب او دراز نكند . يكى از اهل نفاق دست بر پشت او كشيد . آهو از آنجا برميد . آن حضرت آن شخص را براند و آهو را بخواند . آهو دوان دوان آمد و طعام تناول
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 500 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى