امير خارجيان و حاكم ايشان بود به ميدان آمد و گفت : اى على ! چندين مردم مرا كشتى و معتمدان مرا به خاك هلاك افكندى . يا ابن ابى طالب ! به خدا سوگند كه از اين ميدان بيرون نمىروم تا كه مرا نكشى و از اين بىناموسى برهانى ، يا من تو را بكشم و انتقام خون مردان خود از تو بستانم . هر دو به يكديگر حمله بردند ، او خواست كه نيزه بر على زند ، نيزهء او را رد كرد و تيغ آبدار بر فرق آن خارجى برگشته روزگار زد كه سرش به صحراى عدم افتاد . چون لشكريان ، سران را كشته و سروران را با خاك آغشته ديدند ، حيران و سراسيمه شدند و چاره نديدند الّا آنكه اتّفاق نموده حرب كنند ، حمله آوردند ، بيت :
غريوى برآمد از آن بردگان * به خون تيز كردند دندان سگان « 1 »
حضرت امير بانگ بر لشكريان زد كه حمله بريد و هر كه را دريابيد ، بكشيد . پس مبارزان شير شكار و دلاوران حيدر كرّار حمله بردند و به ضرب تير و شمشير ايشان را مىزدند و از هر جانب خون روان گردانيدند . بيت :
نكردند از آن ديوساران كنار * گرفتندشان در ميان صيدوار
به يك ساعت جملهء خارجيان به قتل آمدند الّا نه كس كه گريختند و به اطراف عالم متفرّق شدند و لشكر اسلام مال ايشان را تاراج كردند و آن حضرت به كوفه مراجعت نمود .
نقل است كه از آن خارجيان دو مرد به خراسان رفتند ، آنجا به واسطهء زشتى افعال خود نتوانستند بود ، از آنجا گريخته به ولايت سيستان رفتند و آرام گرفتند و نسل بسيار پيدا كردند . و دو كس به جانب يمن پناه آوردند و آنجا آرامگاه ساختند و در آن ديار آن مردم را « ناصبيه » گويند . و دو كس به كنار فرات ، جزيرهاى بود آنجا پنهان شدند و مقام كردند و اولاد به هم رسانيدند و سه تن ديگر به جانب جزيرهء عرب به نواحى شام رفتند و بعضى گويند به اطراف عالم پريشان گرديدند و حالا هر كس كه عداوت اهل البيت
هامش
( 1 ) - ب : « به كين تيزدندان شدند آن سگان » .