تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
از تنگناى بدن جسمانى خلاص دادند و به جانب فضاى دلگشاى روحانى طيران فرمود . بيت :
روى دل در حديقهء جان كرد * منزل اندر رياض رضوان كرد

بعد از شهادت عاصم ، از لشكر خوارج مردى بيرون آمد نام او احنف طايى و او در بهادرى و دلاورى مشهور آفاق بود و در ميان مبارزان صف‌شكن و شجاعان مردافكن بغايت طاق بود ، به هر جانب كه حمله بردى آن ساحت خالى ماندى و به هر جانب كه روى آوردى كسى را مجال استقامت نبودى . آن حضرت به جانب او روان گرديد . خارجيان آواز دادند كه اى احنف ! مردى به مصاف تو مىآيد كه بر شير ژيان و پيل دمان غالب مىشود . گفت : خاموش باشيد و نظر به جانب ما بداريد ، رجل برجل ، مردى با مردى حمله مىبرد و ضربى بر ضربى مىخورد و حال آنكه مبارزان على همه از من ترسيدند و صداى الحذر الحذر از ترس شمشير من برآوردند ، يك على تنها با من چه كند و چند حملهء من تواند رد كند ؟ عاقبت گريبانش بگيرم و با تيغ كين ، سرش از تن ببرم . يكى از خارجيان را از لافش تبسّم آمد و به جهت تسكين گزافش گفت : نامرد ! تو مردى على را نديدى و از چشمهء شمشيرش شربت هلاكت نچشيدى . هنوز سخن او تمام نشده بود كه على - عليه السلام - برسيد و بر يكديگر حمله بردند . آن حضرت تيغ تارك شكاف بر فرقش نهاد كه سر و گردن بريد و سينه و نافش بدريد . از عقب وى مردى بيرون آمد ابن الزهير « 1 » نام ، دو پستان داشت مانند زنان « 2 » ، او را به يك ضرب شمشير هلاك گردانيد . مالك فصاح بيرون آمد و بر همديگر حمله آوردند ، دست بالا كرد كه بر على - عليه السلام - شمشير اندازد ، آن حضرت پيشدستى نمود و شمشيرى زد كه دستش از بدن جدا شد ، عنان بگردانيد ، چون به كنار نهروان رسيد از اسب در افتاد و بمرد . به اين دستور يكى بعد از ديگرى كشته مىشدند تا عبد الله بن وهب كه

هامش
( 1 ) - الف : « ابن الهزبر » .
( 2 ) - الف : « دو سنان داشت مانند زبان مار » .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 464 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى