فغان و فرياد دقيقهاى فرو نمىگذارد و دعاى بد و نفرين بد در حق خود مىكند ، من او را بدان حال بديدم بغايت عجيب و غريب نمود ، تبسم كرده بخنديدم .
پس چون روز عيد شد [ رسول صلّى اللّه عليه و آله ] نماز عيد بگزارد و بر بلندى برآمد و خطبهاى آغاز كرد كه در فصاحت و بلاغت اعجاز مىنمود و بعد از آن مردم را به متابعت و ملازمت شريعت و به مداومت نماز ترغيب نمود و فرمود : اركان اسلام به جاى آريد و اين نصيحت مرا ياد گيريد . بعد از آن گفت : اى گروه مردمان ! و اى جماعت آدميان ! وصيت مىكنم شما را كه آنچه به شما گفتم ياد گيريد و در خاطر خود قرار دهيد و همچنين حاضران به غايبان بطنا بعد بطن برسانيد الى يوم القيامة . بعد از آن فرمود كه بسيار غايبان باشند كه حفظ سخنان من از حاضران بهتر كنند و فرمان و اطاعت من بيشتر برند . چون از وعظ و نصيحت و وصيت فارغ گرديد امر به قربانى فرمود . در اين محل على بن ابى طالب - عليه السلام - شترى چند از يمن آورده بود پيش آن حضرت كشيد . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - به دست مبارك خود شصت و سه شتر را نحر كرد ، موافق سال عمرش ، و باقى شتران را على - عليه السلام - نحر فرمود ، مجموع يكصد شتر بود كه نحر كردند . بعد از آن ، آن حضرت سر خود تراشيد و موى مطهر خود را بر ياران قسمت كرد و هر كس را يك موى يا دو موى بداد و على - عليه السلام - را مقدار مراتبهم بداد . ابو طلحهء انصارى ابرام نمود و مويى چند زياده از ديگران گرفت و از آن موى به ازواج طاهرات قسمت كرد . آن سرور چند موى در دست داشت آن را به على - عليه السلام - ارزانى داشت . در اين محل خالد وليد رسيد و مويى چند از آن حضرت طلبيد و رجزى بر زبان او جارى گرديد ، مضمونش آنكه ، بيت :
موى بريده را چو كنى تار تار پخش * تارى به عاشقان سيهروزگار بخش
پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - التماس او را به قبول موصول داشت و مويى چند از ناصيهء خود به وى ارزانى داشت . و آن سرور بعد از عيد دو روز ديگر در مكه توقف فرمود به مصلحت آنكه خلايق بسيار بودند تا حسب المدعا در آن ايام خريد و فروخت