تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
مكه رسيد و آيات منزله را به وجه أتم و اكمل خاطر نشان آن طايفه نموده به مدينه مراجعت فرمود . نقل است كه ابى بكر به مكه رفت و زيارت بيت اللّه كرد و روايتى آن است كه هم از آنجا بازگرديد و به خدمت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - آمد و اظهار اندوه و ملال كرد و گفت : يا رسول اللّه ! مرا در ميان چندين اصحاب انتخاب نمودى و تبليغ آيات منزله به من فرمودى و از من جرمى و خيانتى و تقصيرى در وجود نيامد ، سبب چه بود كه مرا عزل كردى و پسر عمت على را نصب فرمودى ؟ حالا در ميان خلايق رسوا شدم و به نظر مهاجر و انصار ، خداوند عيب و عار گرديدم . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - دست ابا بكر بگرفت و از روى لطف و مرحمت او را بنواخت و دلدارى بسيار كرد تا به حدى كه هيچ غبار در دل او نماند . بعد از آن گفت : اى ابا بكر ! تو از سابقان اسلامى و به من خويش و پيوندى و نزديكتر از ديگرانى . بعد از آن ابى بكر گفت : به حق آن خدايى كه تو را به حق به خلق فرستاده كه خدا را شكر كردم كه رجوع تبليغ احكام به برادرت على - عليه السلام - بود نه به ديگران كه اگر ديگرى بودى بىتحمل مىشدم و بغايت مضطرب مىگرديدم ، يا رسول اللّه ! به يقين مىدانم كه على - عليه السلام - را مرتبهاى عالى از نزد كبريايى است و فرمانبردارى على - عليه السلام - به حضرت شما بيش از ديگران است و او منظور نظر رحيم و رحمان است . بيت :
آن كو به سرّ مرتبهء لا فتى رسيد * از دولت متابعت مصطفى رسيد
با مهر او ز تفرقه‌ها دل خلاص شد * زر گشت كار قلب چو با كيميا رسيد
راوى گويد : ابى بكر از مناقب على - عليه السلام - بسيار گفت . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - از گفتارش در شگفت آمد و گفت : اى صديق ! به تحقيق بدان كه اگر نه آن بودى كه طايفهاى از امت من در حق على آن گويند كه ترسايان در حق عيسى مريم - عليه السلام - گفتند ، امروز من در حق على - عليه السلام - سخنى گفتمى كه چون بر قوم گذر كردى خاك قدم او را برگرفتندى و بدان شفا طلبيدندى ولى على - عليه السلام - را اين بس كه