لطف بىغايت پادشاهى دانستم و با وجود حال خراب و كشاكش دل و اضطراب ، عزمم جزم شد كه آنچه در اين مدت در خزينهء خيال سواد مانده بود به بياض برد و مخدرات حريمهء دل و پردهنشينان كاشانهء خاطر فاتر را كسوت تقرير و خلعت تحرير پوشاند و به نظر انوار ارباب دين و اصحاب صدق و يقين در آورد . و چون كتب پيشين در سير سيد المرسلين مشتمل بود بر روايات مختلفه و اقاويل متنوعه خصوصا روضة الاحباب كه الحق آن كتاب نزد اولى الالباب درجى است پر از درّ بىبها و بحرى است پر از گوهر بىغايت ، هويدا اما به غايت طويل الذيل بود به حدى كه طبع فارسى از ربط مبادى قصد ، و فهم سامع از حفظ مطلع حكايت تا به مقطع روايت عاجز مىشد و موجب ملال و باعث كلال مىگرديد ، بناء على هذا ترك روايت مختلفهء متنوعه نموده اصح روايات را بر آوردم و لب لباب روضه و خلاصهء باقى كتب معتبره كه به نظر درآمده بود ، جمع كرده بين الاجمال و التفصيل مرتب گردانيدم و اين كتاب را آثار احمدى نام نهادم ، اميد كه به نيت موافق و رجاء واثق آنچه بر زبان قلم گذرد صادق باشد . التماس از فضلاى زمان و استدعا از علماى عالىشأن ، آن كه در اين روايات كه ايراد نمودم به نظر رضا ببينند و اگر سهوى يا خللى مشاهده نمايند به اصلاح آن به نوعى التفات فرمايند كه رابطهء عناد و شائبهء تعصب و فساد نباشد و مؤلف اين كتاب را به فاتحه و دعاى خير ياد آرند . و من اللّه الاعانة و التّوفيق و بيده ازمّة التّحقيق فارجع الى المقصود بعون الملك المعبود . « 1 »
هامش
( 1 ) - تا اينجا را نسخهء الف ندارد .