گرانى است و لشكر كشيدن ميسّر نيست اما مردم مكه تكذيبش كردند و مردم تجّار و تماشا كن در مذمتش زبان گشودند . بيت :
دو منزل رفت ديگر بازگرديد * بساط كينهجوئى درنورديد
به ادبار مخلد نحس ملعون * خلاف وعده كرد و گشت مطعون
و اصحاب آن سرور زبان تعرض دراز كردند و انواع كنايات از نظم و نثر به ظهور رسانيدند و مضمون يك بيت از آن اين است ، بيت :
به سوى بدر پى وعده آمديم وليك * به عهد خويش وفائى نكرد بو سفيان
ذكر وقايع سال پنجم از هجرت و رفتن آن سرور به جانب بنى مصطلق
« 1 » و بعد از هلاكت آن قوم دختر حارث را به زنى بردن
قلم زين سان حكايت گستر آمد * كه پنجم سال هجرى چون درآمد
خبر به آن سرور آوردند كه بنى المصطلق لشكر ترتيب دادهاند و داعيهء مقاتله و محاربه دارند . آن حضرت بعد از شنيدن آن خبر و واقف شدن از داعيهء آن گروه بد سير برآشفت و اصحاب را به حضور طلبيده گفت : آمادهء حرب شويد و از شهر مدينه بيرون آئيد . پس رسول - صلّى اللّه عليه و آله - رايت خود را به على - عليه السلام - داد و روى به دشمن آورد و لشكر آن سرور به ملاحظهء هر چه تمامتر مىرفتند . در راه شخصى را گرفتند كه جاسوس حارث بن ابى ضرار بود ، احوال دشمن پرسيدند ، اوّل دروغ آغاز كرد ، آن حضرت فرمود اگر راستگويى خلاص شوى و الّا گردن ترا بزنند . آخر الامر بترسيد و گفت : حارث از هر قبيله مدد مىطلبد و لشكرى به هم رسانيده داعيهء حرب دارند و مرا فرستادهاند كه خبر شما و كميت و كيفيت لشكر شما معلوم كنم . اصحاب ، او را به اسلام دعوت نمودند ، قبول نكرد و به شرف اسلام مشرف نشد . بيت :
هامش
( 1 ) - اين غزوه ، غزوهء مريسيع هم ناميده مىشود و دكتر آيتى اين جنگ را در وقايع سال ششم آورده است ( ص 437 ) .