پاره شد ، تيز دستى نمود و شمشير دشمن را از نيام بر كشيد و همچون شير و پلنگ بغريد و در ميان ايشان دويد و چون دل بر مرگ نهاده بود مردانهوار تنى چند را بكشت و آخر به تيغهاى مختلف او را شربت شهادت چشانيدند و آن دو مسلمان را بند محكم كرده به مكه بردند و انواع آزار و ايذاء به دو مسلمان رسانيدند و چون به مكه بردند يكى را بر دار كشيدند و ديگرى را به مبالغهء تمام فرمودند كه از محمّد روى بگردان تا از ما خلاص شوى . آن مؤمن پاك دين روى به جهان آفرين كرد و گفت : الهى ! از حال ما آگاهى ، خبر حال ما بدان سرور برسان و انتقام ما از اين كافران بستان . بيت :
ز كشتن نامدش در دل ملالت * شهيدش ساختند اهل ضلالت
آن حضرت در مسجد نشسته بود كه جبرئيل - عليه السلام - آمد و از احوال شهادت شهيدان ، آن سرور را اعلام نمود . رسول - صلى اللّه عليه و آله - از آن حال برآشفت و رو به ياران كرده گفت : عن قريب باشد كه خدا يكى را بر انگيزد تا انتقام خون مسلمانان بكشد .
ذكر حيله انگيختن عبد الله به جهت خاطر اشرف محمّد رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - و سفيان را كشتن و به مراد خاطر خود رسيدن
حكايت پيشهاى كاين قصه پرداخت * روايت را به اين قانون ادا ساخت
كه چون سفيان - عليه اللعنة - به مكر و حيله خون چندين مسلمانان ريخت به آن قانع نشد و خيال باطل پديد كرد و لواى فتنه بلند گردانيد و از اطراف و جوانب هر كس كه دشمن پيغمبر بود به خود جمع گردانيد به خيال آنكه بر سر مدينه تازد و بنياد اهل اسلام را بر اندازد . شخصى از ميان ايشان جدا گرديد و به مدينه آمد نزد رسول الله و او را از آن حال واقف گردانيد . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه سفيان ده كس از مردم مسلمان به مكر به قتل آورد هيچكس در ميان ما باشد كه به مكر و حيله سفيان را