تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠

مىگفتند . زن طلحه به واسطهء آن كه شوهر و پسرش « 1 » كشته شده بودند ، فرياد مىكرد و فغان مىكشيد و آه و ناله و فغان به آسمان مىرسانيد و از بىطاقتى موى سر خود را بريد و به نزديك قوم خود دويد و گفت : اين موى را رسن سازيد و در گردنم افكنده بر دار كشيد و مرا به اين خوارى بكشيد و از اين غصه و محنت و الم خلاص سازيد . كفار گوش بر گفتارش نكردند و او را به غايت منع كردند . گفت : چون مرا نمىكشيد بارى كشندهء پسرم و شوهرم را بكشيد و انتقام خون ايشان بستانيد تا صد شتر همه فربه و جوان و همه سرخ موى و بلند كوهان تسليم نمايم و هر چه مراد او است بر آورم . زبير و طلحه به مصلحت سفيان « 2 » نام حيلهاى كردند و مكرى انديشيدند و روى به مدينه آوردند . بعد از طى مراحل و قطع منازل به مدينه درآمده نزد پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - رفتند و گفتند : اى سرور و سيد ! ما به وحدانيت خدا و به رسالت تو اعتراف نموديم و اتباع ما جمله مسلمان شدند اما اوامر و نواهى و احكام و شرايع حضرت رسالت پناهى نمىدانند التماس داريم و استدعا از حضرت تو مىنمائيم كه جمعى را همراه ما سازى كه مردم ما را تعليم فرايض و سنن كنند و طريق نماز و روزه ارشاد نمايند . آن حضرت ده كس را تعيين نمود از آن جمله يكى عاصم « 3 » بود كه رفته ايشان را تعليم قرآن كند . القصه مسلمانان بىخبر از مكر ايشان روى به راه آوردند . چون منزلى چند برفتند يكى از آن ملاعين بىخبر از مسلمانان جدا شد و خود را به سفيان رسانيد و از آوردن مسلمانان واقف گردانيد . آن حرامزاده دويست كس مسلح برداشت و بر سر ايشان شبيخون آورد ، سحرى بود كه بر سر آن جمع رسيد ، مسلمانان نماز بامداد به جماعت ادا كردند ناگاه از دور سياهى سپاه ديدند ، آن زمان از مكر دشمن واقف گرديدند و اتفاق نموده عاصم را مهتر خود گردانيدند . عاصم چون ديد كه ياران همه همدم و دوستان

هامش
( 1 ) - « و پسر » را الف و ج ندارد .
( 2 ) - ب و ج : « صفوان » .
( 3 ) - عصام بن ثابت بن ابى الافلح ( تاريخ پيامبر اسلام ) ، ص 352 ) .
آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 180 | أحمد بن تاج الدين استرآبادى