غنچهء پيكان به گل او نهفت * صد گل محنت « 1 » ز گل او شكفت
روى عبادت سوى محراب كرد * پشت به درد سر اصحاب كرد
خنجر الماس جو بفراختند * چاك به تن چون گلش انداختند
غرقه به خون غنچهء زنگارگون * آمد از آن گلبن احسان برون
گل گل خونش به مصلى چكيد * گشت چو فارغ ز نماز آن بديد
كاين همه گل چيست ته پاى من * ساخته گلزار مصلاى من
صورت حالش چو نمودند بازگفت * كه سوگند به داناى راز
كز الم تيغ ندارم خبر * گرچه ز من نيست خبردارتر « 2 »
ذكر متوجه شدن ابو سفيان به جانب مدينه به حرب پيغمبر و رفتن آن سرور به جانب حمراء اسد به دفع كافران بد سير و فرار نمودن كفار از بيم حضرت پيغمبر ( ص )
اصحاب سير و ارباب خبر آوردهاند كه چون ابو سفيان به مكه رسيد واقف گرديد كه اهل اسلام بسيار مجروحند و از ارباب جنگ و جدال همين على مانده و او نيز زخم كارى خورده ، اشراف عرب را جمع كرد و گفت : ما مبلغى صرف لشكر كرديم و مردم محمّد را بعضى كشته و بعضى را اعضاء شكسته ساختيم ، بيت :
سران لشكرش را سر بريديم * خلل در ملك او بىحد پديديم
چو افكندى عدو مگذار خيزد * و گر خيزد به كينت خون بريزد
حالا مصلحت چنان مىبينم كه بر سر محمّد رويم ، و ايشان از ما غافلند ، بر سر ايشان ريزيم و به يك ساعت دمار از ايشان بر آريم . صفوان اميه گفت : اين خيال باطل است و اين انديشه به غايت بىحاصل ، به سبب آن كه اهل مدينه به ما كينه دارند و هر
هامش
( 1 ) - هفت اورنگ : « راحت » .
( 2 ) - هفت اورنگ ، اورنگ سوم ، تحفة الاحرار ، ص 403 .