كس جان داشته باشد به قصد ما تيغ بر دارد و به نوعى دستبرد به ما نمايند كه تا دامن قيامت از آن بازگويند . ابو سفيان سخن نشنيد و لشكر از مكه بيرون كشيد . بيت :
در آن فكر خطا بودند ايشان * كه آمد رهنوردى از بيابان
و آن سرور را از انديشهء مخالفان خبر دار گردانيد . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - همان زمان بلال را فرمود كه در مدينه منادى كند كه هر كس در احد حاضر بوده به حرب دشمن بيرون آيد به غير از مجروحان . اصحاب چون اين ندا شنيدند سمعنا گفتند و انقياد نمودند و طوق اطعنا در گردن جان افكندند و به علاج جراحتها التفات ننموده اجابت آن سرور را سرمايهء سعادت خود دانسته دست از علاج بداشتند و تيغ و نيزه برداشته متوجّه خدمت پيغمبر گشتند . جبرئيل - عليه السلام - آمد كه يا رسول اللّه ! حق سبحانه و تعالى مىفرمايد كه مردم تو با وجود آنكه مجروحند خدمت ترا بر علاج جراحت خود مقدم داشتهاند ما نيز ايشان را به آيهء كريمهء :
الَّذِين اسْتَجابُوا لِلَّه وَ الرَّسُول مِن بَعْدِ ما أَصابَهُم الْقَرْح
« 1 » ؛ نواختيم . پس آن حضرت [ ابن ] ام مكتوم را امير مدينه گردانيد و علم خاصهء خود را به على - عليه السلام - داد و از مدينه بيرون آمد و به هيچ منزل نفرمود تا به حمراء اسد « 2 » رسيد و آنجا توقف فرمود . بيت :
به مجروحان خونآلود يكدل * به حمراء اسد گرديد نازل
آن حضرت در آن منزل تفحص احوال دشمن نمود . در اين محل معبد بن ابى معبد كه به شرف اسلام مشرف نشده بود اما طريق محبت به پيغمبر و دوستى و محبت به حيدر صفدر و شيوهء اتحاد و يگانگى به ابا بكر و عمر و باقى مسلمانان ديگر مرعى مىداشت و در شرايط جان سپارى و لوازم خدمتكارى و صرفه و غبطهء آن حضرت دقيقهاى فرو نمىگذاشت در آن منزل به آن سرور رسيد و شرايط خدمت و لوازم تعزيت حمزه به جاى رسانيد و گفت : يا محمّد ! جراحتى را كه بر تن مبارك تو آمد و
هامش
( 1 ) - آل عمران 3 / 172 .
( 2 ) - حمراء الاسد در هشت ميلى مدينه معجم البلدان .