تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آثار احمدى ( تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ' ع '" ) ( فارسي ) " — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
خانه بود انديشه مىفرمود . بعضى از اصحاب را آرزوى آن شد كه خواستگارى فاطمه نمايند و به شرف دامادى آن سرور مشرف و ممتاز و سرافراز گردند . راوى گويد كه روزى ، بيت :
محمد بود در جايى نشسته * ز خود بگسسته و از غير رسته
ابا بكر آمد و بر جاى بنشست * نبى را ذوق خلوت رفت از دست
بعد از آن آغاز سخن كرد و گفت : يا رسول الله ! تو مىدانى كه من از محبت تو هجرت كردم و ترك قوم و قبيلهء خود نمودم و از مال آنچه داشتم صرف تو كردم و به جهت خشنودى خاطر تو بلال را بخريدم و آزاد گردانيدم . رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : اى ابا بكر ! تو يار منى و مصاحب غار منى و تو بزرگترين سابقانى در اسلام و تو خويش منى كرّة بعد اخرى ، اما بگو چه مدعا دارى ؟ بيت :
نبى را گفت دارم خواستگارى * كه زهرا را به من در عقد آرى

رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : در باب مهم فاطمه اختيار ندارم و انتظار وحى از جانب ملك جبار دارم . و در ميان اين سال عمر بن خطاب نزد آن سرور آمد و خواستگارى فاطمه نمود ، به اجابت مقرون نشد و ملتمس و استدعاى او به وصول موصول نگشت . و در آخر اين سال مردم ، على - عليه السلام - را بر آن داشتند كه از حضرت خواستگارى فاطمه كند و او را حيا مانع مىشد به سبب آنكه درخور پيغمبر نمىديد كه عرض مطلب كند . « 1 » روزى ابا بكر و عمر به مبالغهء هر چه تمامتر به اتفاق يكديگر على - عليه السلام - را به خدمت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرستادند كه فاطمه را به جهت خود خواستگارى كند . پس على - عليه السلام - به خدمت نبى - صلوات اللّه عليه و آله - آمد و سلام داد و لحظهاى توقف نمود و از كثرت حيا هيچ نگفت و بازگرديد . ديگر باره اصحاب ، على را به مبالغهء بيشتر از پيشتر به خدمت پيغمبر فرستادند . بيت :

هامش
( 1 ) - الف و ب : آن كه در خود پيغمبر بود .