پس خلق جميل و قوت ذهن هر دو بر روى هم فضيلت انسانند ، از آن رو كه فضيلت هر چيزى عبارت است از آنچه نيكى و كمال را براى آن چيز در ذاتش فراهم آورد و اين دو با هم ، دو چيزى هستند كه وقتى حاصل شوند براى ما نيكويى و كمال را در ذوات و افعال ما به ارمغان مىآورند و به وسيلهء آن دو ، ما بزرگوار ، خوب و برتر مىشويم ( نبلا ، اخيارت ، فاضلين ) و به وسيلهء آن دو اخلاق ما در زندگى ، اخلاق فاضله شده و تمام اعمال اختيارى ما اعمالى قابل ستايش مىگردد .
تمامى اخلاق اكتسابى است
7 . پس اكنون ما شروع مىكنيم به بحث در مورد چيزى كه به وسيلهء آن اخلاق جميله براى ما تبديل به ملكه مىشود و سپس در پى آن به چيزى مىپردازيم كه به وسيلهء آن كمك مىشويم تا نيروى ادراك درست در ما به صورت ملكه درآيد و مقصود من از ملكه اين است كه نيكويى چنان باشد كه زوال آن ناممكن باشد يا لااقل بسيار دشوار ، بنابراين مىگوييم ، تمامى اخلاق ؛ زيبا و زشت آن ، اكتسابى است و براى انسان ممكن است ؛ مادامى كه برايش خلق حاصل نشده است ، براى خود خلقى به دست آورد و هرگاه نفسش در موردى به خلقى نزديك شد ، خوب يا بد ، باز هم براى انسان ممكن است كه با ارادهء خويش به ضد آن خلق منتقل شود و آنچه انسان به وسيلهء آن ، خلقى را كسب مىكند يا نفس خود را از خلقى كه در درونش در حال شكلگير است به خلق ديگر منتقل مىكند ، عادت « 1 » است .
هامش
( 1 ) . در متن اعتياد آمده است .