كارهاى بد انجام مىدهد . و به سبب همان است كه امكان كار بد در انسان مثل امكان كار خوب در او است و به وسيلهء همان است كه نيكويى تميز براى انسان حاصل مىشود و به همان است كه تميز زشت و بد براى انسان ممكن مىگردد . حال اين قوا « 1 » در مورد عوارض نفس نيز چنين است ؛ زيرا امكان قبيح و جميل در مورد عوارض نفس نيز يكسان است . سپس براى انسان حالتى رخ مىدهد كه به واسطهء آن حال ، اين سه بر يكى از دو امر قرار مىگيرند . مقصودم يا فقط بر خوب ، چنانكه سزاوار است و يا فقط بر بد چنانكه ناسزا است .
بدون اينكه امكان انجام آنچه سزاوار است مثل امكان انجام آنچه ناسزاست بهطور يكسان باشد ؛ ولى با اين حالت ( كه براى انسان رخ داده است ) امكان وقوع يكى از آن دو از ديگرى بيشتر مىشود .
چند سؤال
6 . اما آن نيرو كه انسان از آغاز خلقتش بر آن سرشته مىشود ، اكتسابش بر عهدهء انسان نيست ؛ اما آن حال بعدى ، به وسيلهء نوعى از اكتساب توسط خود انسان ، برايش رخ مىدهد ، و اين حال خود بر دو قسم « 2 » تقسيم مىشود : يكى آنكه به وسيلهء آن تميز واقع مىشود ، يا خوب مطلق ، يا بد مطلق ، و ديگرى حالى است كه به وسيلهء آن افعال و عوارض نفسانى پديد مىآيند ، خوب خوب ، يا بد بد و آن قسم كه به وسيلهء آن تميز خوب يا بد واقع مىشود خود بر دو صنف است : با
هامش
( 1 ) . خود فارابى در اينجا كلمه قوه ( نيرو ) را به قوا تبديل مىكند .
( 2 ) . فارابى خود كلمه صنف را به كار مىبرد .