و هرچه فلسفه آن را مبرهن مىسازد ، ملّة آن را به حالت اقناعى در مىآورد ، بدين بيان فلسفه ، ذات مبدأ اول و ذات مبادى ثانوى غير جسمانى كه عبارتند از ، مبادى نهايى معقولات را ارائه مىنمايد و ملّة آنها را با مثالهايى كه از مبادى جسمانى اخذ شده است به خيال در مىآورد و با امورى كه در مبادى مدنى نظير آنهاست حكايت مىنمايد و از افعال الهيه يا افعال مبادى مدنى حكايت مىنمايد و افعال قوا و مبادى طبيعه را به وسيلهء نظاير آنها از قوا و ملكات و صناعات اراديه حكايت مىنمايد . چنانكه اين كار را افلاطون در طيمائوس انجام داده است و از معقولات با نظاير آنها در ميان محسوساتى حكايت مىنمايد ؛ مثل كسى كه از ماده « 1 » با هاويه يا ظلمت حكايت مىكند يا از آب « 2 » يا عدم با ظلمت تعبير مىكند و از تمام اصناف مختلف صناعات نهايى كه غايات افعال فضايل انسانى هستند با نظاير آنها از خيراتى كه او آنها را غايت مىپندارد حكايت مىنمايد و از سعادتهايى كه به حقيقت سعادت هستند با آنچه به گمان او سعادت است حكايت مىكند و از مراتب موجود در وجود با نظاير آنها از خيراتى كه او آنها را غايت مىپندارد حكايت مىنمايد و از سعادتهايى كه به حقيقت سعادت هستند با آنچه به گمان او سعادت است حكايت مىكند و از مراتب موجود در وجود با نظاير آنها در مراتب مكان و زمان حكايت مىنمايد و تلاش مىكند كه اين
هامش
( 1 ) . هم ماده و هم آب كه يكى از عناصر اربع بودند ، نزد فيلسوفان سابق امورى معقول هستند . اين بيان فيلسوف تصريح به اين مسأله است .
( 2 ) . اينجا آغاز جمله شرطيه طولانى است كه جواب آن در صفحه بعد آمده است .