تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحصيل السعادة والتنبيه على سبيل السعادة ( سعادت از نگاه فارابى ) ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
است ، سپس به زبان سريانى تبديل شده و آن‌گاه به زبان عربى . يونانيانى كه اين علم نزد آنان بوده است آن را على الاطلاق حكمت و بزرگ‌ترين حكمت مىخواندند و داشتن آن را علم مىدانستند و ملكه آن را فلسفه مىخواندند . مقصود آن‌ها برگزيدن بزرگ‌ترين حكمت و محبت آن بوده و كسى كه داراى آن بوده را فيلسوف مىناميدند و مقصودشان از اين نظر ، كسى بود كه دوست‌دار برگزينندهء بزرگ‌ترين حكمت‌ها بود و نظر آن‌ها اين بود كه اين علم بالقوه تمام فضايل است و آن را علم العلوم و ام العلوم و حكمة الحكم و صناعت الصناعات مىناميدند و مقصودشان از اين كلمه صناعتى بود كه تمام صناعات را به كار مىگرفت و فضيلتى كه تمام فضايل را به خدمت مىخواند و حكمتى كه تمام حكمت‌ها را استخدام مىنمود . اين اسم‌گذارى از آنجا ناشى مىشد كه گاهى به مهارت‌هاى بسيار زياد ، حكمت گفته مىشد و درجهء بالاى يك صناعت ، به شكلى كه شخص در انجام كارهاى آن صناعت به جايى مىرسيد كه بيش‌تر افراد ديگرى كه آن را انجام مىدادند از عهده آن كارها برنمىآمدند نيز حكمت خوانده مىشد و گاهى نيز به آن حكمت بشرى گفته مىشود . پس چنان‌كه گفتيم ، كسى كه بر اثر افراط در يك صناعت به مهارتى فوق‌العاده مىرسيد در آن صنعت حكيم ناميده مىشد ، هم‌چنين كسى كه نظر نافذى در يك صناعت داشت و در آن پشتكار فراوان برخوردار بود در آن چيزى كه نفوذ ديد داشت ، حكيم ناميده مىشد . مگر اين‌كه به طور اطلاق به اين علم و ملكهء آن حكمت مىگفتند .