اينكه در مورد تمام امّتها يا بيشتر آنها به اين ديدگاه برسد و در چيزهايى دقت مىكند كه راه مشترك تمام امّتهاست و در واقع اين طبيعت انسانى است كه در مورد تمام انسانها عموميت دارد ، سپس آنچه روش خاص هر طايفه در هر امّت است ، تمام اين را از يكديگر تميز داده و بالفعل به دست مىآورد ، سپس به افعال و ملكاتى بپردازد كه به وسيلهء آنها تكتك امّتها به سوى سعادت ره مىپويند و بداند عدد تقريبى آنها چندتاست و چه اصنافى از اقناعات بايد به همراه آنها استعمال شود . اين مسأله هم در مورد فضايل نظرى صادق است و هم فضايل عملى ، بدين ترتيب هرچه در مورد هر امتى وجود دارد ، پس از تقسيم امتهاى مختلف روشن مىشود و دقت مىكند كه آيا مناسب است يك طايفه خاص از آنها ، علوم نظرى را حفظ نمايند يا نه و اينكه آيا در ميان آنها كسى هست كه نظريه ذائعه يا نظريه نحليه را حفظ نمايد يا نه ؟
چهار علم
51 . با بيان بالا ، در صورتى كه تمام اينها نزد آنها حاصل شده باشد ، مىتوان گفت كه چهار علم برايشان حاصل گشته است ، يكى فضيلت نظريهاى كه به وسيلهء آن موجودات معقوله از براهين يقينيه به دست مىآيند ، سپس اين معقولات از راههاى اقناعى به دست مىآيد ، سپس عملى كه محتوى مثال [ - صورت ] آن معقولات بوده ، تصديق آنها را از راههاى اقناعى فراهم مىنمايد . سپس علومى وجود دارد