متوقف شد و از اجناس آن مبادى كوتاهى كرد [ يعنى نبايد در حد اجناس قريبهء آن مبادى متوقف شد ، بلكه بايد مبادى آن مبادى و مبادى خود اين مبادى را جستجو كرد ] « 1 » ، تا اينكه به دورترين مبدائى كه در آن ، جنس يافت مىشود برسيم ، آنگاه توقف نماييم و اگر براى مبدأى كه در اين جنس ، دورترين مبادى بود ، مبدأ ديگرى باشد و آن مبدأ ديگر از آن جنس نباشد ، بلكه از جنس ديگرى باشد ، كار را در همانجا متوقف نمىكنيم ، بلكه از آن فراتر رفته ، به جستجو ادامه مىدهيم و مقصود از اين انديشه و جستجو رسيدن به علمى است كه آن جنس را هم در برگيرد . پس اگر جنسى كه در حال مطالعهء آن هستيم چنان بود كه در آن ، مبادى تعليم و مبادى وجود آنچه جنس شامل آن مىشود ، به عينه يكى بود آن مبادى را مورد استفاده قرار داده ، راهى كه آنها در پيشروى قرار مىدهند را طى مىكنيم [ از مبادى به اشيا تحت جنس ] تا به چيزهايى برسيم كه جنس شامل آنها مىشود ، بدين ترتيب در هر امر مطلوبى ، علم به اينكه آيا شئ وجود دارد و علم به اينكه چرا وجود دارد ، ( هل الشىء و لم هو ) با هم به دست مىآيد ، تا آنجا كه به دورترين نقطهاى كه اين جنس ، راه رسيدن به آن را در پيشروى مىگشايد ، منتهى شود .
از مبدأ تا مقصد
7 . اينكه در جنس خاصى از موجودات ، مبادى تعيم غير از مبادى
هامش
( 1 ) . قسمت داخل كروشه در « ج » نيست .