خود را در اين راه به كار انداخت كه بيش از آن امكانپذير نبود . « و اين ، به خاطر حفظ و نگهدارى علم و دانشى بود كه - طبق نظريّهء شيعه - غير از آن در پيشگاه خدا ، قابل قبول نيست » .
كافى است بدانى ، تنها در « عصر امام صادق ( ع ) » چهار صد « اصل » نوشته شده كه به « اصول أربعمائة » معروف است . و اين « چهار صد اصل » چهار صد كتاب بود كه چهار صد نويسنده آنها را نوشتهاند . اين نوشتهها « فتاواى امام صادق ( ع ) » در عصر خود بوده است « 441 » . « اصحاب امام صادق ( ع ) » غير از اين « چهار صد اصل » چندين برابر ديگر نوشته دارند كه تفصيل آن را به زودى خواهى دانست - ان شاء اللّه .
امّا « ائمّهء چهارگانهء اهل سنّت » ، در پيشگاه هيچكس آن منزلت و مقامى را كه « ائمّهء اهل بيت ( ع ) » در نزد « شيعه » دارند ، ندارند ؛ بلكه در زمان حيات خود ، اين مقامى را كه پس از مرگشان برايشان انتخاب كردهاند ، نداشتهاند - چنان كه « ابن خلدون » در « مقدّمهء » خود در فصلى كه براى « علم فقه » گشوده ، به آن اعتراف نموده « 442 » ، و عدّهاى ديگر از « اعلام اهل سنّت » نيز به اين معنى اذعان كردهاند . - و ما با همهء اينها ، ترديد نداريم كه مذهب آنها همين مذهبى است كه اتباع آنها دارند ،
هامش
( 441 ) رجوع كنيد به الذريعة الى تصانيف الشيعهء ( شيخ آغا بزرگ تهرانى ) ج 2 مادّهء « اصل » و تأسيس الشيعة لعلوم الاسلام ( علّامه صدر ) ص 278 - 291 .
( 442 ) رجوع كنيد به مقدمهء ( ابن خلدون ) ص 410 - 417 .