حالى كه نسب ما والاتر و رابطهء ما به رسول خدا ( ص ) سخت نزديكتر است ، بدين جهت است كه اين امتيازى بود كه « حسد » عدّهاى را برانگيخت ، و سخت به آن « حرص » ورزيدند و عدّهاى ديگر ( به خاطر مصالحى ) خود را به آن متمايل نساختند و سخاوتمندانه از آن گذشتند . و حكم و داور خدا است ، و بازگشت به سوى او در قيامت است . » « 411 »
و باز آن جناب فرمود :
« كجايند غير از ما كسانى كه به ادّعا مىگفتند : ما راسخان علم هستيم ؟ ! اين دروغى بود كه بر ضدّ ما ساختند و ستمى بود كه بر ما روا داشتند . كجايند ببينند خداوند ما را بالا برده و آنها را پست ساخته ، به ما عطا كرده و آنها را محروم ساخته است ، ما را داخل نعمت و لطف خود ساخته و آنها را خارج نموده است . به وسيلهء ما مردم هدايت مىشوند ، و كور بينائى مىگيرد . « پيشوايان و ائمّه » از قريشند كه در اين نسل « هاشم » قرار داده شده ، ديگران صلاحيّت ندارند ، و نبايد « زمامداران و رهبران » از غير آنان باشند . » « 412 »
اين سخن نيز - كه در بعضى از خطبههاى آن حضرت آمده - شما را كفايت مىكند : « تا آن دم كه رسول خدا ( ص ) قبض روح شد ، عدّهاى به عقب بازگشتند ، هوا و هوسها آنان را گمراه ساخت ، به مكر و خدعه پناه بردند ، با غير
هامش
( 411 ) رجوع كنيد به نهج البلاغه ، كلام 161 ج 2 ص 281 ط مصر ، شرح نهج البلاغهء ( ابن ابى الحديد ) ج 9 ص 241 ط مصر با تحقيق محمد ابو الفضل .
( 412 ) رجوع كنيد به نهج البلاغه ، خطبهء 143 ج 2 ص 249 ط مصر ، شرح نهج البلاغهء ( ابن ابى الحديد ) ج 9 ص 84 ط مصر با تحقيق محمد ابو الفضل .