اين معنى اهتمام داشت ! عنايت كاملش در تعجيل و سرعت در حركت را مشاهده نموده بودند ، « نصوص متوالى » وى را در سرعت به سوى اين « نبرد » - به گونهاى كه پيش از اخبار برسند - همه را ديده و شنيده بودند ؛ ملاحظه كرده بودند كه آن حضرت شخصا آنچه مىتوانست در اين باره عمل كرد و در مجهّز ساختن « سپاه » كوشيد ، مطالب لازم را به « اسامه » سپرد و با دست خود پرچمش را بست تا كه هنگام احتضارش رسيد به او فرمود : « با بركت خدا حركت كن ! » - چنان كه گفته شد .
همهء آنها در باز كردن « پرچم » و بازداشتن « سپاه » از حركت به سوى جنگ « اتّفاق نظر » داشتند و تنها « ابو بكر » از اين كار ابا ورزيد . پس آنگاه كه ديدند او تصميم بر گسيل داشتن سپاه دارد « عمر بن خطاب » پيش وى آمد و از زبان « انصار » از او مىخواست كه « اسامه » را عزل كند و ديگرى را به جاى او نصب نمايد ! ! ولى او حاضر نشد « اسامه » را « عزل » كند و خواستهء آنان را قبول نمايد ؛ چنان كه در اصل گسيل داشتن « سپاه » نيز پيشنهاد آنان را نپذيرفت و خواستهشان كه « سپاه » را نفرستد ، اجابت ننمود .
اصرار آنها به گونهاى بود كه « ابو بكر » ناراحت شد ، پريد و ريش « عمر » را گرفت و گفت : « مادرت به عزايت بنشيند و تو را بر روى زمين نبيند ، اى پسر خطّاب ! « پيامبر » او را « امير » قرار داده ، تو مرا امر مىكنى كه او را « عزل »
المراجعات ( گفت و شنودهاى مذهبى حق جو و حق شناس ) ( فارسى ) — صفحة 334
مساهمون: السيد عبد الحسين شرف الدين
ص٣٣٤