و اين جريان ، روز شنبه ده روز از ماه ربيع الاوّل گذشته بود ، و دو روز پيش از رحلت آن جناب ، اتّفاق افتاد . رسول خدا ( ص ) - با حالتى خشمگين - به ميان آنان آمد و بر منبر رفت ، خداوند را حمد و ثنا گفت ، سپس - چنان كه « نويسندگان اخبار » در نقل آن « اجماع » و اهل علم در صدورش « اتّفاق » دارند - فرمود :
« اى مردم ! اين چه سخنى است كه از بعضى از شما در مورد « سپهدارى اسامه » به من رسيده ؟ ! اگر هم اكنون در مورد امارت بخشيدنم به « اسامه » طعنه مىزنيد ، پيشتر در مورد پدرش نيز طعنه زديد . سوگند به خدا ! كه او سزاوار « امارت و سپهدارى » بود چنان كه پسرش نيز پس از وى بدان سزاوار است » « 376 » .
آنگاه ، آنها را در مبادرت به حركت ، « تحريص » فرمود . سپاهيان ، آن حضرت را « وداع » مىنمودند و به سوى لشكرگاه « جرف » رهسپار مىشدند . و آن جناب همچنان آنها را در تعجيل ، « تحريض » مىنمود .
هامش
( 376 ) هر كدام از محدثان و سيرهنويسان كه اين « سريه » را نقل كردهاند ، جريان طعنه آنها در مورد « امارت اسامه » و اينكه پيامبر ( ص ) به سختى خشمگين شد و در ميان آنها براى توبيخشان آمد - به نحوى كه ذكر كرديم - آوردهاند و خطبهاى را كه آن حضرت در اين مورد خوانده نيز نقل كردهاند .
- رجوع كنيد به شرح نهج البلاغهء ( ابن ابى الحديد ) ج 1 ص 159 ط مصر با تحقيق محمد ابو الفضل ، المغازى ( واقدى ) ج 3 ص 1119 ، السيرة الحلبيهء ( حلبى شافعى ) ج 3 ص 207 ، السيرة النبويهء ( زين دحلان ) در حاشيهء السيرة الحلبيهء ( حلبى شافعى ) ج 2 ص 339 و الطبقات الكبرى ( ابن سعد ) ج 2 ص 190 .